هدایت شده از ˼حسـنابانۅ⸀
آهای خانومی که اومدی مسجد دعای ندبه بخونی
اگه ظرفیت و اعصاب تحمل جمعو نداری نیا
امام زمان بزنه به کمرت که سر بچه ای که با عشق اومده مسجد و داره میخنده و بازی میکنه عربده میکشی و باعث میشی اون بچه بره کلی وقت تو بغل مادرش گریه کنه
تو با این کارت این دختربچه رو از امام زمان و دین میکنی . میترسونیش از مسجد و از ادمای دین دار
برای تو و ادمای مثل تو تا اخر عمرم متاسفم
-•قصّه دلبری•-
[ تو تک تک لحظه های عاشقی کردنشون لبخند رو لبم اومد، با تولد فرزندشون اشک شوق رو گونم لغزید..
و با شهادت و آسمونی شدنشون به معنای واقعی کلمه گوله گوله اشک ریختم...]
#تیکه_کتاب
بعد از تشییعِ دوستانش می آمد و میگفت: فلانی شهید شده بچه ی سه ماهش رو گذاشتن رو تابوت..
بعد میگفت: اگه من شهید شدم تو بچه رو نزار روی تابوت، بزار روی سینم...
وقتش رسیده بود همه کارهایی رو که دوست داشت انجام دادم
کنارش زانو زدم و امیرحسین رو نشاندم روی سینه اش.. 💔
گفته بود اگه جنازه ای بود و منو دیدی اول از همه بگو نوش جونت...
بلند گفتم: نوش جونت، نوش جونت!