مرا تا جان بود جانان تو باشی
ز جان خوشتر چه باشد؟ آن تو باشی.!
من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما،
دانم این چشم همان قاتل دلخواه من است..
شاعر میگه:
دلتنگ و پریشانم و دیوانه و مدهوش ،
وزن ِغزلم چشم تو شد قافیه آغوش.!
'تُــــو' آنقدر که زیبایی
اِی کاش زَمین بِشوَم و هَر روز به دورِ
قَد و بالایِ ماهِ 'تُــــو' بِگردَم...