چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینماش!
-شهریار
آدمای عادی میگن"تو خوشگلی"
ولی محمود درویش نوشت: در قطار صندلیهایمان را عوض کردیم، تو پنجره را میخواستی و من نگاه کردن به تورا :)
جایِخالیِمنرا باشکرپرنکن ...
بعضیتلخیها فقطباآغوش شیرینمیشوند 🫴🏻 .
ديگری از نظرم گر برود
باكی نيست...
تو كه
معشوقی و
محبوبی و منظور،
مرو...!