📖 رمان «جان شیعه، اهل سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان»
🖋 قسمت هشتم
بخاطر حضور مستأجری که راه پله اتاقش از همانجا شروع می شد، از اتاق بیرون نرفتم و همانجا در پاشنه در ایستادم. پدر دمپایی لاانگشتیاش را مقابل صورتم گرفت و پرخاش کرد: «بهت نگفتم این بندش پاره شده؟!!! پس چرا ندوختی؟!!!» بیاختیار با نگاهم پلهها را پاییدم. شاید خجالت میکشیدم که آقای عادلی صدای پدر را بشنود، سپس سرم را پایین انداختم و با صدایی گرفته پاسخ دادم: «دیشب داشتم میدوختمش، ولی سوزن شکست. دیگه سوزن بزرگ نداشتیم. گفتم امروز عبدالله رو میفرستم از خرازی بخره...» که پدر با عصبانیت به میان حرفم آمد: «نمیخواد قصه سر هم کنی! فقط کارِت شده خوردن و خوابیدن تو این خونه!»
دمپایی را کف راهرو کوبید، دست به دیوار گرفت و با بیتعادلی دمپاییهایش را به پا کرد و وارد حیاط شد. از تلخ زبانیاش دلم شکست و بغضی غریبانه گلویم را گرفت. خودش اجازه نداده بود درسم را ادامه داده و به دانشگاه بروم و حالا خانه نشینیام را به رخم میکشید که حلقه گرم اشکی روی مژههایم نشست. باز به راه پله نگاه کردم. از تصور اینکه آقای عادلی صدای پدر را شنیده باشد، احساس حقارت عجیبی میکردم. صدای کوبیده شدن در حیاط آخرین صدایی بود که شنیده شد و بلافاصله خانه در سکوتی سنگین فرو رفت. پدر همیشه تند و تلخ بود، ولی کمتر میشد که تا این حد بد رفتاری کند. به اتاق که بازگشتم، دیدم عبدالله مقابل مادر روی زمین زانو زده و دلداریاش میدهد. با سر انگشتم، اشک را از حلقه چشمانم پاک کردم تا مادر نبیند و در عوض با لیوان آب به سمتش رفتم، ولی نه لیوان آب را از من می گرفت، نه به دلداریهای عبدالله دل میداد.
رنگ سبزه صورتش به زردی میزد و لبانش به سفیدی. دستانش را دور بازوانش حلقه زده و به گلهای سرخ فرش خیره مانده بود که دستانش را گرفتم و آهسته صدایش کردم: «مامان! تو رو خدا غصه نخور!» و نمیدانم جملهام تا چه اندازه لبریز احساس بود که بلاخره چشمانش را تکان داد و نگاهم کرد. عبدالله از فرصت پیش آمده استفاده کرد و دنبال حرف من را گرفت: «بابا رو که میشناسی! تو دلش چیزی نیس. ولی وقتی یه گرهای تو کارش میافته، بدجوری عصبانی میشه... مامان! رنگت پریده! ضعف کردی، بیا یه چیزی بخور.» ولی مادر بدون اینکه از پدر گلهای کند، سر شکمش را با مشت فشار داد و گفت: «نه مادر جون! چیزیم نیس، فقط سر دلم درد گرفته.» و من بلافاصله با مهربانی دخترانهام پاسخ دادم: «حتماً دلت خالی مونده. عبدالله نون داغ گرفته. پاشو صبحونه بخوریم.» که نفس عمیقی کشید و با صدای ضعیفش ناله زد: «الآن حالم خوب نیس. شماها برید بخورید، من بعداً میخورم.»
عبدالله به من اشاره کرد که چیزی نمیخورد. خودم هم نه اشتهایی به خوردن صبحانه داشتم و نه با این حال مادر چیزی از گلویم پایین میرفت که بلند شدم و نانها را در سفره پیچیدم. هر کدام ساکت و غمگین در خود فرو رفته بودیم که پدر تا جایی که میتوانست، جام زهرش را در پیمانه جانمان خالی کرده بود. خانه ما بیشتر اوقات شرایط نسبتاً خوبی داشت، اما روزهایی هم میرسید که مثل هوای بهاری در هم پیچیده و برای همه تیره و تار میشد. مادر از حال غمزدهاش خارج نمیشد و این سکوت تلخ او، من و عبدالله را هم غصهدارتر میکرد. میدانستم دلش به قدری از دست پدر شکسته که لب فرو بسته و هیچ نمیگوید تا سرانجام صدای سر انگشتی که به در اتاق نشیمن میخورد، پایههای سکوت اتاق را لرزاند.
I #رمان_جان_شیعه_اهل_سنت
برای مشاهده قسمت های قبل روی👆# بزنید
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برایعضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه ومناجاتهادر«ایتا»از👇واردشوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
روضه خانگی - حضرت رقیه(س) - 1331.mp3
11.64M
🎙عاشق فقط به دیدهی گریان دلش خوش است...
🔻روضه #امام_حسین(ع)
🔻روضه #حضرت_رقیه(س)
⏱#بیش_از_ده_دقیقه | 14:44
👤حجت الاسلام سید #علی_تقوی
💡 کانال روضههای کوتاهِ کاملِ خانگی
@RozeKhanegee
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌍 دنیا رو برا خودم جهنم کردم 🔥
بیا پادرمیونی کن میخوام برگردم 🌷💕
تو خودت گفته بودی که شفا تو روضه ست 🕌
بیا ببین برات چقدر مریض آوردم 😭
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#شب_جمعه
🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼
دلنشین ترین ادعیه و مناجات صوتی👇
🌍 eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
💠تصویری از شهید داوود جعفری در کنار رهبر معظمانقلاب
صبح روز گذشته سرهنگ پاسدار داوود جعفری از مستشاران نیروی هوافضای سپاه در سوریه، توسط ایادی رژیمصهیونیستی با انفجار بمب کنار جادهای در حوالی دمشق به شهادت رسید.
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برایعضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه ومناجاتهادر«ایتا»از👇واردشوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
هدایت شده از سنگر صفر
632.5K
سلامی که امام حسین علیه السلام سه سال قبل از شهادت به شهید داوود جعفری ابلاغ شده
داغ داغ تازه تازه
@sangarsefr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
غرق زخمیم
ولی قامتمان خم نشده 🏔
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#شب_جمعه
🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼
دلنشین ترین ادعیه و مناجات صوتی👇
🌍 eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
😭 یاد شهدامون ، دوستان با معرفت مون، عزیز دلهایمان 💔
10.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نماهنگ «رفیق شهید»
آمده بودند تا با رفیقشان، همشهریشان، مدافع امنیتشان خداحافظی کنند...
شهیدان دانیال رضازاده و حسین زینال زاده ، پنجشنبه ۱۹ آبان در مشهد به ضرب چاقو به شهادت رسیدند.
و همه شهدایی که در #هفته_بسیج جای خالی شون واقعا حس می شود
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#شب_جمعه
🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼
دلنشین ترین ادعیه و مناجات صوتی👇
🌍 eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕊 شهدا عمل کردند و به آنچه خواستند رسیدن .ما چه کردیم و به کجا خواهیم رسید.....
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#روایتگری
🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼
دلنشین ترین ادعیه و مناجات صوتی👇
🌍 eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
روضه خانگی - امام رضا (ع) - 1269.mp3
10.17M
🎙خوشا آنکه دل در هوای تو بسته...
🔻روضه #امام_رضا(ع)
🔻روضه #امام_حسین(ع)
⏱ #ده_دقیقه | 09:31
👤حاج مهدی #سماواتی
💡 کانال روضههای کوتاهِ کاملِ خانگی
@RozeKhanegee
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙صوت شهید ردانیپور :
✅شما که میگویید #امام_زمان(عج) باید بیایند، زمینهاش را باید شما برای امام زمان(عج) آماده کنید.
🌹بهترین اعمال در زمان غیبت کبری امام زمان(عج) انتظار فرج است». #انتظار فرج یعنی چه؟
#السلام_علیک_یا_بقیة_الله
┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄