آدما تا هستن برام عزیزن، دوستشون دارم، هواشونو دارم، معرفت دارم، تنهاشون نمیذارم..
ولی هروقت هم نباشن، فدای سرم که نیستن.
چرا خودمو عذاب بدم و دلم تنگ بشه و چشمم به پیویِ یه نفر خشک بشه تا شااااید بیاد یه پیام بهم بده، در صورتی که اون زندگیش بدونِ من خیلی عادی و راحت داره میگذره؟
شما هم اینطوری هستید که نزدیک امتحان دیگه از شدت استرس حتی نمیتونید درس رو مرور کنید یا فقط من روانیام؟☺️
راستش دیگه برای همه چیز خستهام؛
برای اینکه از دست کسی ناراحت بشم، برای اینکه وقتی کسی از دست من ناراحت شده از دلش در بیارم، برای اینکه بخوام رفتار آدما رو تحلیل کنم، برای اینکه بخوام از تنهایی ناراحت باشم، برای اینکه بخوام حرف بزنم، برای اینکه بخوام گریه کنم، کلا برای ادامه دادن به زندگی خستهام.
حتی چیزایی که قبلا باعث ذوقم میشدن، دیگه هیچ ذوق و لذتی برام ندارن.
در خستهترین و داغونترین ورژن خودم به سر میبرم.