راستش دیگه برای همه چیز خستهام؛
برای اینکه از دست کسی ناراحت بشم، برای اینکه وقتی کسی از دست من ناراحت شده از دلش در بیارم، برای اینکه بخوام رفتار آدما رو تحلیل کنم، برای اینکه بخوام از تنهایی ناراحت باشم، برای اینکه بخوام حرف بزنم، برای اینکه بخوام گریه کنم، کلا برای ادامه دادن به زندگی خستهام.
حتی چیزایی که قبلا باعث ذوقم میشدن، دیگه هیچ ذوق و لذتی برام ندارن.
در خستهترین و داغونترین ورژن خودم به سر میبرم.
- منِ واقعیتر .
دفعه دیگه من خواستم روی کسی حساب باز کنم لطفا یکی بیاد بزنه تو گوشم.
دفعه دیگه خواستم حرف بزنم هم لطفا یکی بیاد بزنه تو دهنم.
هیچوقت نفهمیدم واقعا همه از من بدشون میاد یا فقط خودم اینطوری فکر میکنم؟:)
اگه مطمئن میشدم فکرهایی که میکنم درسته، یک لحظه هم نمیموندم و از زندگیِ همه میرفتم بیرون:)