بهخوان چقدر تو محرم قشنگ شده >>>
دلم میخواد فقط توش بچرخم و گزارشای بقیه رو بخونم...
ولی خب...
فرصت ندارم =)
از یه طرف دلم میخواد خیلی کتاب بخونم. تند تند بخونم. یه عالمه کتاب بخونم. دلم میخواد واقعا یه روزی اون لیستِ "میخواهم بخوانم" به طور کامل تیک بخوره و همه کتاباشو خونده باشم.
ولی از یه طرفم دلم میخواد کتاب نخونم، کتاب بخورم. دوست دارم مثلِ کتاب درسی، نوت برداری کنم، خلاصه نویسی کنم، برای کتابی که میخونم وقت بزارم، صرفا یه کتاب رو نخونم، یه کاری کنم اون کتاب به دردِ من بخوره، نه اینکه چند سال دیگه فقط یه اسمی از کتابایی که خوندم یادم باشه و یادم نباشه چی خوندم و چی یاد گرفتم.
این دوتا باهم نمیشه. مجبورم یکی رو انتخاب کنم.
ولی خلاصه نویسی و... حوصله سر بر هستن. همیشه نمیتونم بنویسم، فقط یه زمان های خاصی میتونم شروع کنم به نوشتنِ خلاصه و نکاتِمهم و نقدِ کتاب. ولی دلم میخواد همیشه این کارو بکنم. حیف... حیف که همیشه نمیتونم.
باتشکر از اینترنت عزیز که شب امتحانی هم آدم نشد و فیلم ها رو دانلود نکرد. ممنونم ازت. الان فقط تعیین کنید چه نوع خاکی من بریزم تو سرم؟ چه جنسی بهتره؟
هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
࣪.🍴 ★ حرفهایی از زبونِ کنسر، پایسیز، اسکورپیو
«کاش میتونستم حرفهایی که زدم رو پس بگیرم.»
«دلم میخواد حسم رو بهت بگم.»
«میدونم همهچیز رو خراب کردم.»
«تازه دارم میفهمم بین ما چه چیزی وجود داشت.»
«باید اجازه بدیم همدیگه رو رها کنیم.»
«زندگیم اونقدر مرتب و روبهراه نیست که از بیرون به نظر میاد.»
فکر کنم دومین امتحانی بود که سرش اینهمه اشک ریختم. اولینش امتحان ریاضی کلاس هشتم تو دوران کرونا و مجازیا بود، اینم دومیش. مطمئنم سومی و چهارمی هم پسفردا خواهند بود.
لعنت به هرچی کلاس و امتحان مجازیه. لعنت به همه چی.
مامانم فقط نشسته بود کنارم میگفت اگه افتادی هم مهم نیست ترم بعد دوباره برمیداری🫠🫠🫠