هدایت شده از سوگند (약속)
ترک چای کرده بودم سالیانی
موکب به موکب اربعین چایی خورم کرد
(البته من ترک چایی نکرده بودم و نمیدونم الان چایی خور شدم یا نه، ولی تا ابد چایی عراقی میخوام🥲)
این چند روز شوهرم نبود
من بودم و یه نیروی دیگه (شوهرمم باهام تو فروشگاه کتابشهر کار میکنه)
برای همین تمام وقت سرکار بودم
دیروز ظهر اون یکی همکارمم رفت اربعین
دیروز و امروز دست تنهااااا فقط خودم بودممممم
پاره شدم پاره
یه جا امروز داشتم با مشتری حرف میزدم دنیا داشت دور سرم میچرخید
دستمو گرفته بودم به استند کاغذ کادوها و داشتم فکر میکردم چجوری غش کنم که مشتری نترسه🥸