دیروز یکی از بچه های دانشگاه تو مترو الکی با یکی دعوا کرد با اینکه مقصر خودش بود. بروز خشم بیدلیل و ناگهانی. یکی دیگه از بچه ها به جاش از خانومی که باهاش دعوا کرده بود معذرت خواست.
ولی نه اون خانومه نه بقیه آدمای تو مترو که شاهد دعوا بودن نمیدونستن اون دوستم فرداش که امروز باشه جلسه دادگاه برای طلاقش رو داشته.
کار دوستم غیراخلاقی بوده. شاید منم اگه جای اون خانومه بودم خیلی بیشتر بهم برمیخورد. به هر کی هم میرسیدم میگفتم امروز گیر چه آدم بی منطقی افتادم. بدون اینکه بدونم طرف مقابلم تو چه شرایط روحی ای بوده.
ما مشکلات و درگیری های زندگی مردم رو نمیدونیم و فقط رفتار ناشی از اونا رو میبینیم.
کسی نمیدونه. شاید کسی که کنارمون وایساده تازه فهمیده سرطان داره. شاید پدر و مادرش دارن از هم جدا میشن. شاید عزیزش رو از دست داده.
فقط بیاین با هم مهربون باشیم. و اگه رفتار غیرمعقولی از کسی دیدیم بگیم شاید روز بدی داشته و از کنارش بگذریم. شاید ذهنش درگیر بوده.
بیایم دلامون رو بزرگ کنیم.
ما یه همکلاسی ای داریم که خیلی رفتار بالغانه ای نداره. دیروز تو مسجد دانشگاه گرد نشسته بودیم و حرف میزدیم که این دوستمون باز یه حرکتی زد که من و یکی دیگه خندمون گرفت. (خنده از روی تمسخر)
البته ما دورتر از اون دختره نشسته بودیم و اون متوجه خنده ما نشد. یکی دیگه کنارمون نشسته بود که از دانشگاه ما نبود. دوست یکی از بچه ها بود و قرار بود بعد کلاس باهاش بره یه جایی. اون برگشت به ما گفت: «بهش نخندین. رفتارشو تحمل کنین. کسی چمیدونه، شاید امتحانتون همینجا باشه. حتما که نباید امتحان خدا یه چیز بزرگ و خفن باشه که. یه وقتایی همین چیزای کوچیک امتحان خداست.»
خلاصه این دوتا پند اخلاقی بود که از دیروز ذهنمو درگیر کرده.
گفتم بد نباشه برای شما هم تعریف کنم.
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای تو اَی دختر همسایَه
نذار شود خانه تو مثل ما خرابَه
#زن_زندگی_آگاهی