کاش یه برادر بزرگتر داشتم که به دلیل یه شرایط خاص جدا از ما زندگی میکرد.
اون وقت هر وقت که بهم سخت میگذشت زنگ میزدم بهش.
داداش، قلبم شکسته...
پشت تلفن گریه میکردم و اونم کامل بهم آرامش میداد
هرازگاهی براش نقاشی ها و نوشته هام رو میفرستام و میخواستم اشکالاشون رو بگیره
وقتایی که سردرگم بودم ازش مشورت میخواستم
شاید اینجوری زندگیم قشنگ تر بود
یه دوست دارم دوتا خواهر بزگتر از خودش داره که یکیشون تازه ازدواج کرده
ولی هر وقت میرفتم خونشون خیلی حال و هوای باحالی داشتن. خواهراش با دوستاش (که ما باشیم) دوست میشدن. چند بار نشستیم با خواهرش تو اتاقش چایی خوردیم و حرف زدیم
(لازم به ذکره که هدفی که به خاطرش رفته بودم خونشون درس خوندن بود🙂😂)
رابطه عاطفی دختر و برادر بزگترش خیلی قشنگه🙃
همیشه تو سریالا و انیمه ها دنبال همچین رابطه ای بودم🤧