سه شنبه دوباره یه سر رفتم خونمون مدارک بردارم
سر اذون ظهر
نور افتاده بود تو اتاقم🥲 انقدر همه چی رمانتیک بود🥲
میخواستم دوباره بشینم زار بزنم در فراغ اتاقم😂 ولی بابابزرگم منتظرم بود دم در نمیتونستم🥲😂
دانشگاهمون یه وبینار گذاشته بود دیروز
تحت عنوان اینکه «چیکار کنیم تا سالی ۱۰۰ کتاب بخونیم؟»