افراد دیگه فامیلم با همون میزان صمیمی(که فرقشون تو رابطه خانواده پدری یا مادریمه) هم گاهی میان نصیحتم میکنن
ولی اونا تو سختی و راحتی و ناراحتی و خوشحالی کنارم بودن، باهم ساعت ها حرف زدیم. برای همین ناراحت نمیشم اگه یه چیزی بهم بگن
ولی اینا هیچ جای زندگیم نبودن
بعد امشب زنگ زده میگه مگه بهت نگفته بودم فلان کارو بکن😐
کاملا دوتا تمایل متضاد «قیچی بردارم از ته موهامو بزنم» و «میخوام موهامو بلند کنم» دارم