سوگند (약속)
اون زمان از لحاظ عاطفی و روحی صدمه دیده بودم و دیدن دریا حالم رو خوب کرد
حالا صدمه هم ندیده بودم😐
یکم خوش نبودم کلا
اگه بنا به غارته
چرا کهنه پیراهنه؟
چرا این همه سر و صدا؟
برای چی گهواره و
برای چی گوشواره ها؟
هدایت شده از !🌿𝑮𝑯𝑬𝑺𝑯𝑨 | قِشـاع
گفتند:ایمان نمی آوریم!
مگر معجزه ای بیاورے
ظهر بود؛کنـار علقمه
شق القمر رخ داد...
‹ @ghesha ›
_ چه آورده اند بر سر تنها ذخیرهٔ اخوّتم!
عباس من! دستهایت کو؟
_ به شوق دیدار شما دست و پا گم کرده ام.
_ سرت! چه به روز سرت آمده عباس؟
_ سر را چه منزلت، پیش پای عشق شما؟
_ بگذار این تیغ ها و تیر ها را از تن و بدنت بیرون بکشم.
_ اینها نشان های عشق شماست بر پیکر من. عمری چشم به انتظار دریافت این نشانها بوده ام.
_ چشمانت! چه کرده اند با چشم های تو این بی چشم و روترین خلق آدم؟
_ دست اگر میداشتم، این دو چشم را زیر پایتان فرش میکردم.
_ دشمنان که شام گذشته از صلابت حضور تو خواب نداشتند، امشب چه آسوده سر بر بالین میگذارند!
_ نگران کودکان شمایم که امشب، خباثت دشمن، راهزن خواب و آرامششان خواهد بود.