من هر چند وقت یه بار یه نگاه به داداشم میندازم و یه دعا برای تمامی مریضان روانی اسلام میکنم🗿
و یه نکته ایم که وجود داره اینه که خیلی کتاب آرومیه و اصلا داستانش بالا پایین نداره.
و اصلا داستان نیست. زندگی خود نویسندس و نینا داره تجربه یه سال کتابخونیش و اینکه چطور خودش رو توی کتاب ها پیدا کرده میگه
«تولستوی و مبل بنفش»
قضیه از این قراره که نینا خواهر بزرگترش آنماری رو به خاطر سرطان از دست میده و برای کنار اومدن با این غم تصمیم میگیره به مدت یک سال روزی یک کتاب بخونه. (۳۶۵ کتاب تو یک سال!!)
چون «کلمهها زندهاند و ادبیات یک گریز است؛ گریزی نه از زندگی، که به سوی آن.»