eitaa logo
بنیاد بین المللی غدیر قزوین
2.7هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.3هزار ویدیو
178 فایل
﷽ 💠کانال بنیاد بین المللی غدیر استان قزوین ویژه اطلاع رسانی ⁦✍️⁩ #مسابقات_ملی_کتابخوانی⁦ ⁦✍️⁩ #کلاس_های_نهج_البلاغه ⁦✍️⁩ #اخبار_غدیری_و_بازتاب_خبری به دوستداران خدمت به مکتب اهل بیت(ع) ارتباط با ادمین و مسئول تبادل و تبلیغات https://eitaa.com/Hosein7174
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دین پژوهی🏴
💠 شفاعت امام رضا علیه السلام 💠 مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منازل الاخرة خود می نویسد: میر معین‏الدّین اشرف كه یكى از صلحاء خدّام روضه رضویّه (عَلى‏ ساكِنِها آلافُ السَّلامِ وَ التَّحِیَّةِ) بود نقل كرده كه: در خواب دیدم كه در «دارُ الحُفّاظ» یا «كشیك خانه» مباركه هستم و بیرون آمدم از روضه متبرّكه به جهت تجدید وضو. پس چون رسیدم به صُفّه امیر على شیر، دیدم جماعت بسیارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى، خوش صورت عظیم الشأنى بود. در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگها بود! پس همین كه به وسط صحن مقدّس رسیدند آن شخص بزرگوار كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود: كه بشكافید این قبر را و بیرون بیاورید این را و اشاره كرد به قبر مخصوصى. پس چون شروع كردند به كندن قبرش؛ از شخصى پرسیدم كه این شخص بزرگوار كه امر مى ‏فرماید كیست؟ گفت:حضرت ‏ علیه‌السلام است. پس در اين حال ديدم كه امام هشتم حضرت رضا (ع) از روضه مباركه بيرون آمد و خدمت حضرت اميرالمؤمنين(ع) رسيد و سلام كرد و آن حضرت پاسخ داد. حضرت امام رضا علیه السلام عرض كرد كه: یا جدّاه، از شما مسئلت و خواهش مى ‏كنم كه عفو بفرمائید از این شخص كه مدفون است در اینجا و تقصیر او را. فرمود: كه مى‏دانى این فاسقِ فاجر، شُرب خَمْر مى ‏كرد؟ عرض كرد: بلى؛ لكن وصیّت كرد در وقت مرگ خویش كه او را در جوار من دفن كنند. پس ما امیدواریم از شما كه عفو بفرمائید از او. فرمود: «به تو تقصیرات او را» پس تشریف برد آن حضرت و من از وحشت بیدار شدم و بیدار كردم بعض خدّام آستانه مباركه را و به همان موضع كه در خواب دیدم. كه قبر تازه‏اى است و بیرون ریخته شده قدرى از خاك آن! (منازل الآخرة ص ۴۳-۴۴) 🌸 ضامن، فقط آقا امام رضا(ع) 🌸 https://eitaa.com/dinpajouhi
هدایت شده از دین پژوهی🏴
💠 شفاعت امام رضا علیه السلام 💠 مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منازل الاخرة خود می نویسد: میر معین‏الدّین اشرف كه یكى از صلحاء خدّام روضه رضویّه (عَلى‏ ساكِنِها آلافُ السَّلامِ وَ التَّحِیَّةِ) بود نقل كرده كه: در خواب دیدم كه در «دارُ الحُفّاظ» یا «كشیك خانه» مباركه هستم و بیرون آمدم از روضه متبرّكه به جهت تجدید وضو. پس چون رسیدم به صُفّه امیر على شیر، دیدم جماعت بسیارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى، خوش صورت عظیم الشأنى بود. در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگها بود! پس همین كه به وسط صحن مقدّس رسیدند آن شخص بزرگوار كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود: كه بشكافید این قبر را و بیرون بیاورید این را و اشاره كرد به قبر مخصوصى. پس چون شروع كردند به كندن قبرش؛ از شخصى پرسیدم كه این شخص بزرگوار كه امر مى ‏فرماید كیست؟ گفت:حضرت ‏ علیه‌السلام است. پس در اين حال ديدم كه امام هشتم حضرت رضا (ع) از روضه مباركه بيرون آمد و خدمت حضرت اميرالمؤمنين(ع) رسيد و سلام كرد و آن حضرت پاسخ داد. حضرت امام رضا علیه السلام عرض كرد كه: یا جدّاه، از شما مسئلت و خواهش مى ‏كنم كه عفو بفرمائید از این شخص كه مدفون است در اینجا و تقصیر او را. فرمود: كه مى‏دانى این فاسقِ فاجر، شُرب خَمْر مى ‏كرد؟ عرض كرد: بلى؛ لكن وصیّت كرد در وقت مرگ خویش كه او را در جوار من دفن كنند. پس ما امیدواریم از شما كه عفو بفرمائید از او. فرمود: «به تو تقصیرات او را» پس تشریف برد آن حضرت و من از وحشت بیدار شدم و بیدار كردم بعض خدّام آستانه مباركه را و به همان موضع كه در خواب دیدم. كه قبر تازه‏اى است و بیرون ریخته شده قدرى از خاك آن! (منازل الآخرة ص ۴۳-۴۴) 🌸 ضامن، فقط آقا امام رضا(ع) 🌸 https://eitaa.com/dinpajouhi
4.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 همه چیز است. 🏴سالروز رحلت ملکوتی حضرت سلاله آقا موسی بن جعفر را به محضر حضرت امام زمان ارواحنا روحی فدا تسلیت و تعزیت باد 👈اللّٰهُمَ بارِکْ لِمولٰانٰا صاحِبَ الزَمان و ائمه المعصومین صلوات الله علیه
نامه 31 امروز تمام شد چه حس غم انگیزی بود... آدم خوب نیست به چیزی در این دنیا دل بسته و وابسته باشد، ولی کلام مولا با هر چیز دیگری فرق می کند. کلمه به کلمه اش عطر مولایت را می دهد، در لابه لایی این دریای مواج دنبال جانان می گردی... مثل این فراز آخر نامه 31 حضرت که خیلی دوستش دارم خداجونم به علیت قسم که همه جان و هستی و دارایم هست، برای همیشه دین و دنیایم را پیش تو به امانت می گذارم ، خودت حافظ باش. اصلا خودت برایم دعا کن که از همه چیز جدا و محروم شوم باکی نیست ولی لحظه ای از تو جدا نشوم ____🌸🍃____ @nevshteha ____🌸🍃____
9.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 | 💫 از روز غدیر تا امروز، پای کار علی یا امیرالمؤمنین، گواهی می‌دهم که رسول خدا، هر آن‌چه خداوند درباره تو نازل فرمود، بی‌کم و کاست به مردم رساند. با صدایی بلند، ولایتت را اعلام کرد، اطاعت از تو را واجب شمرد، و بیعت با تو را بر امت فرض نمود. گزیده‌ای از زیارت غدیریه امام هادی علیه‌السلام پ. ن: و ما… هنوز بر همان پیمان ایستاده‌ایم؛ از ازل تا ابد، پای کار علی هستیم. 🖇 @qadir_allborz
غزوه_خیبر آخرین رویارویی بین و در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که در محرم سال هفتم هجری در منطقه خیبر اتفاق افتاد. در این غزوه مسلمانان غنایم قابل توجهی بدست آورند، از جمله منطقه و چند قلعه دیگر که خالصه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شد. این غزوه نیز مانند سایر غزوات دیگر، صحنه دلاوری های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود. رشادت‌های حضرت امیر المومنین علیه السلام در خیبر: بیشتر مردان یهود در قلعه قرار داشتند که ترین این قلعه ها بود. یهودیان در آن روز مسلمانان را تیر باران کردند و یاران رسول خدا (ص) , خود را سپر آن حضرت قرار دادند. خدا صلى الله علیه و آله صبحگاهان فرماندهى را به سپرد. اما حصن مزبور تا شب گشوده نشد. فرداى آن روز، رایت در دستان قرار گرفت و باز گشوده نشد. شب روز سوم رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: « فردا پرچم را به کسی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند.» چون پیامبر (ص) شب را به صبح آوردند، کسى را پى (ع) فرستادند، و او در حالى که چشم درد داشت، به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: من نه دشت را مى‌بینم و نه کوه را. پیامبر (ص) فرمودند: چشمت را بگشا. و او چشمهایش را گشود، و رسول خدا (ص) با معجزه ای او را شفا دادند.. (ع) مى‌گفت: پس از آن هرگز چشم درد نگرفتم. آنگاه رسول خدا (ص) پرچم را به على (ع) دادند و براى او و یارانش دعا فرمودند که پیروز شوند. نقل شده پیامبر خطاب به امام چنین فرمود: «پروردگارا على را از شدت گرمى و سردى نگهدارى فرما -و پرچم سپید رنگ را باو داده فرمود:- پرچم را بگیر به میدان برو که جبرئیل با تو و نصرت خدا پیشاپیش تو و رعب و ترس در دل دشمنان تو افتاده. بدان اى على یهودیان در کتاب خود خوانده‌اند کسى که آنان را به هلاکت می رساند دلاوریست بنام "ایلیا"، چون با آنان برابر شدى بگو نام من "على" است که آنان از برکت این نام ذلیل خواهند شد». کشته شدن مرحب توسط امیرالمؤمنین: نخستین کسى که از یهودیان همراه با تکاوران خود بر مسلمانان حمله کرد، حارث برادر مرحب بود. مسلمانان به هزیمت رفتند و على (ع) به تنهایى پایدارى فرمود، و ضرباتى به یکدیگر زدند و على (ع) او را کشت. یاران حارث به سوى حصار گریختند و وارد آن شدند و در را بستند و مسلمانان به جاى خود برگشتند. پس از آن مرحب یهودی بیرون آمده زره آهنین بر سر گذارده و سنگ گرانبارى را سوراخ کرده مانند کلاه خود بر روى آن نهاده بود. و رجز می خواند. امام على (ع) در پاسخ او فرمودند: «منم آن کسى که مادرم مرا حیدر نامیده و مانند شیران درنده بیشه شجاعتم، شما را مانند سندره (که نام کیالى بوده) به پیمانه شمشیر مى‌سنجم و با نیزه دلاورى بزرگان کفار را نابود می سازم.» هنگامى که امیر المؤمنین (ع) فرمود من على بن ابى طالبم، یکى از علماء یهود گفت سوگند به تورات موسى مغلوب شدیم و همان وقت چنان ترسى در دلهاشان افتاد که نتوانستند بجاى خود آرام بگیرند. على (ع) گوید دو ضربت میان ما رد و بدل شد و چنان ضربتى بسر او وارد آوردم که مغفر آهنین و کلاه خود سنگى او را شکافته و سر او را دو نیم نموده ضرب شمشیر بدندانهاى او اصابت کرد همان جا بزمین افتاد کندن در قلعه توسط علیه السلام : ابن اسحاق از ابورافع نقل مى‌ کند که من در کنار على (ع) بودم که با یک یهودى درگیر شد و سپر از دستش افتاد. آن حضرت درِ حِصن برداشت و تا پایان نبرد، به عنوان سپر از آن بهره گرفت. ابورافع مى ‌گوید: پس از جنگ، ما هشت نفر کوشیدیم تا در را برگردانیم نتوانستیم. شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «چون مرحب کشته شد همراهیان او بزودى وارد حصار شده و در را بروى او بستند. على (ع) خود را بدر رسانیده و با اندک کوششى در را گشود و چون بیشتر از مسلمانان نمی توانستند از خندق عبور کنند على (ع) در را مانند پلى بر روى خندق قرار داد و مسلمانان از روى آن گذشتند و وارد قلعه شده و غنیمتهاى بسیارى نصیبشان شد. چون از قلعه بازگشتند علیه السلام در قلعه را که بیست نفر مرد مى‌بستند بدست گرفته و چندین ذراع دورتر از خیبر بزمین افکند. از سخنی که امام علیه السلام در نامه اش به سهل بن حنیف در این باره می نویسد معلوم می گردد که آن حضرت این کار را با نیرویی غیبی و ملکوتی انجام دادند: به خدا قسم من با قوه جسمانی و نیرویی که از غذا خوردن فراهم آمده باشد درب خیبر را از جا در نیاوردم و آن را چهل ذراع پشت سرم نیانداختم، بلکه این کار را با نیروی ملکوتی و نفسی که به نور پروردگارش روشنی یافته بود انجام دادم. (ع) لینک کانال 👇✨ @deldadegan_yar_ghayeb
هدایت شده از حسین مظفری
📜 وقتی پیرمرد یهودی در قیامت به‌خاطر حق‌الناس آشیخ علی زاهد را بازخواست کرد! 🔻مرحوم آیت‌الله یکی از بزرگان بود، ایشان از شاگردان مرحوم آیت‌الله بود، جایگاهی که ایشان در میان علمای نجف داشت، مانند جایگاه مرحوم در بین علمای بود، علمای نجف در نمازهای جماعت ایشان حاضر می‌شدند و با افتخار به ایشان اقتدا می‌کردند. 🔹یک از به زیارت (ع) در نجف مشرف شد، در نجف پول او را دزدیدند، دست این تاجر که از افراد آبرومند بود، خالی شد، حیران مانده بود که چه کند، خجالت می‌کشید موضوع را به کسی بگوید، وقتی به حرم مشرف شد با امیرالمؤمنین (ع) درددل کرد که آقا! من زائر شما هستم، آبرویم را حفظ کن، من نمی‌توانم برای پول به کسی رو بیندازم. 🔸شب وقتی خوابید، در خوابش امیرالمؤمنین (ع) را دید، حضرت به ایشان فرمود فردا ظهر به مسجد آشیخ علی زاهد برو و پولت را از او بگیر، این تاجر از خواب بیدار شد و چون اصلاً چنین اسمی به گوشش نخورده بود، از اطرافیان پرسید که شیخ علی زاهد کیست؟ به او گفتند ایشان از علمای نجف است، رفت و مسجد ایشان را پیدا کرد، اما خجالت کشید ماجرا را برایشان تعریف کند. ▫️باز هم به حرم امیرالمؤمنین (ع) رفت و درخواستش را به حضرت گفت، شب دوم نیز همان خواب را دید و حضرت به او فرمود برو پولت را از شیخ علی زاهد بگیر، باز هم از خواب بیدار شد و به رفت و باز خجالت کشید ماجرا را برای شیخ علی زاهد تعریف کند. 🔻روز بعد باز هم به حرم رفت و شب مجددا همان خواب شب‌های گذشته را دید، دیگر مطمئن شد که باید به محضر شیخ علی زاهد برود و حرفش را بزند، پس از نماز جماعت وقتی اطراف شیخ علی زاهد خلوت شد، نزد او رفت و داستان را تعریف کرد، شیخ علی زاهد به او گفت برو فردا بیا. 🔹 تاجر رفت و فردا آمد، فردا بین‌الصلاتین مرحوم آشیخ علی زاهد رو به نمازگزاران کرد و از اهمیت گفت، سپس گفت ای مردم می‌خواهم حکایتی از خودم برایتان تعریف کنم، من بیست سال قبل به مشرف شده بودم، در آنجا کفشم خراب شد و نیاز به تعمیر داشت، سراغ کفاشی را گرفتم، یک مغازه‌ای را به من نشان دادند که یک در آن کفاشی می‌کرد. رفتم و کفشم را دادم و برایم تعمیر کرد، وقتی خواستم حساب کنم درشت دادم و او پول خرد نداشت که بقیه پولم را به من برگرداند و به من گفت برو پولت را خرد کن و بعدا برایم بیاور، من رفتم و فردا پولم را خرد کردم و گفتم بروم آن کفاش را بدهم. 🔸به رفتم و دیدم کرکره مغازه پایین است، از همسایه‌ها پرسیدم این پیرمرد چه ساعتی مغازه‌اش را باز می‌کند؟ گفتند او دیشب از دنیا رفته است، با خودم گفتم حالا چه کنم؟ به ذهنم رسید پول را از زیر کرکره به داخل مغازه بیندازم تا ورثه آن را بردارند، همین کار را کردم. ▫️شب در دیدم که به پا شده و به حساب و کتاب ما رسیدگی کردند و من در مجموع اهل شدم، دو را مأمور کردند تا مرا به بهشت ببرند، با خوشحالی داشتم به سمت بهشت می‌رفتم، یک مرتبه دیدم یک آدمی که سرتاپایش است، از روبرو به سمت من می‌آید، ترس وجود مرا فرا گرفت. 🔻وقتی این مرد به من نزدیک شد، گفت آشیخ علی زاهد کجا می‌روی؟ گفتم به بهشت می‌روم، گفت مرا می‌شناسی؟ گفتم نه، گفت من همان پیرمرد یهودی هستم که به من بدهکار بودی، پولت به دست من نرسید، گفتم حالا چکار کنم، من که اینجا پولی ندارم، گفت پول می‌خواهم چکار؟ گفتم حالا چه کنم؟ 🔹گفت باید اجازه بدهی من دستم را به سینه تو بزنم تا قدری از حرارت و آتش من کاسته شود، گفتم نه من تحمل ندارم، خلاصه قدری با هم بحث کردیم و نهایتا راضی شدم به اینکه او نوک انگشتش را به سینه من بزند تا قدری از آتش او به من منتقل شود و دست از سرم بردارد. 🔸به محض اینکه او انگشتش را به سینه من زد، من از سوز آتش فریاد کشیدم و از خواب بیدار شدم، دیدم سینه‌ام واقعا می‌سوزد، پیراهنم را کنار زدم و دیدم زخم سوختگی روی سینه‌ام هست؛ بیست سال است که این زخم روی سینه من مانده و خوب نشده است، این حکایت من است، پولی را که باید به می‌رساندم کوتاهی کردم و از کرکره مغازه به داخل انداختم و این بلا بر سرم آمد. ▫️آشیخ علی زاهد سپس به مردم گفت این تاجری که امروز در جمع ماست، می‌گوید کیسه پولش را در نجف دزدیده‌اند و درمانده شده است، اگر کسی که پول ایشان را دزدیده، در جمع ماست، خطاب به او می‌گویم که پول را به صاحبش برسان، حق دیگران را ضایع نکن. 🔻آشیخ علی زاهد این را گفت و نماز عصر را خواند، بعد که جمعیت متفرق شدند، یک آقایی این تاجر را به کناری کشید و کیسه پولی را در دستش گذاشت و گفت پولت را بگیر. 📝 | ۲۷ مردادماه ۱۴۰۴ ✅ https://eitaa.com/joinchat/3519611638C2e8ffc5f61
هدایت شده از دین پژوهی🏴
15.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 🔥بالاترین مصیبتی که بر اسلام وارد شد، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر سلام‌الله‌علیه بود؛ و عزای او از عزای کربلا بالاتر است! مصیبت وارده بر و بر اسلام بالاتر است از آن مصیبتی که بر سیدالشهداء سلام‌الله‌علیه وارد شد. اعظمِ مصیبتها این مصیبت است که: نگذاشتند مردم بفهمند اسلام یعنی چه! https://eitaa.com/dinpajouhi