eitaa logo
مدرسه تاریخ‌اندیشی قصص
1.2هزار دنبال‌کننده
361 عکس
39 ویدیو
12 فایل
اینجا کانال مدرسه تاریخ‌اندیشی قصص است؛ محلی برای اندیشیدن در مقیاس تاریخ، با کمک قصه‌ها. + برای ارتباط با ما: 🆔 @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
مرقد| چهار ▪️بعدها مرقد امام به‌حسب نیاز و اقتضاء، توسعه یافت و ضریحی ساده بر قبر ایشان قرار گرفت. 🆔 @Qasas_school
مرقد| پنج ◾️به دنبال طرح توسعه که توسط جهاد سازندگی و سپاه دنبال می‌شد، آن گنبد زرد آغازین، به رنگ سبز درآمد و در حیاط مجتمع لاله واقع در میدان پونک (که در گذشته به باغ نمازی معروف و از ابتدا متعلق به جهاد سازندگی بود) قرار گرفت و اکنون به عنوان نمازخانه از آن استفاده می‌شود. 🆔 @Qasas_school
مرقد| شش ◾️سپس در سال ۱۳۹۴ تولیت حرم امام، یعنی سیدحسین خمینی از وضعیت جدید مرقد رونمایی کرد. وضعیتی که بسیاری را نه به تحسین، که به تعجب و حتی اظهار تأسف واداشت. گویی مردم نمی‌توانستند برای امام ساده‌زیست خود، این کاخ بی‌قواره را بپسندند. کاخی که البته به‌سان تمامی معماری‌های جهان، رمزورازهایی معماگونه در خود جا داده و نمادها و اعدادی را نمایندگی می‌کند. با این حال بزرگ‌ترین معمای این مرقد یک سوال است: چرا به‌جای ساختن زیارت‌گاهی که پایگاه مستضعفان باشد، کاخی سلطانی ساخته شده است؟ 🆔 @Qasas_school
مرقد| هفت ◼️ این وضعیت اشرافی‌گونه، البته بسیاری را باز از لبه‌ی دیگر بام انداخته است. به‌طوری که از اساس با هرگونه ساخت مرقدی مخالفت می‌کنند. آن هم به این بهانه‌های واهی که تسرّی حرم‌سازی از ائمه و امام‌زادگان، یعنی تورم مناسک‌سازی که دست‌مایه‌ی سیاست‌بازان می‌شود. این افراد صرفا علاقه‌مند به بزرگ داشتن شخصیت‌های تاریخی‌اند. گویی دست غیب عالم، بخیل از پدید آوردن بزرگان در روزگار کنونی است! 🆔 @Qasas_school
مرقد| هشت 🔺از این رو برای درامان ماندن از افراط و تفریط‌ها باید دوباره به این راهبرد رهبر معظم انقلاب تمسک جست. آنجا که درباره مرقدسازی برای امام خمینی فرمود: "گنبد امام، بقعه‌ی امام، مرقد امام، صحن و سراى امام ‌اگر مورد اهتمام شما قرار بگیرد و براى آن نیرو و پول و عمر و ابتکار و وجود خرج کنید، این به معناى کار براى یک شخص نیست؛ این به معناى کار براى هویّت فکرى امام است، شخصیت امام به وجود خارجی او بستگی ندارد بلکه عظمت این شخصیت از فکر، راه و رهنمودهای او مایه می‌گیرد لذا اهتمام به احداث مرقد، گنبد و صحن مطهر امام عزیز به معنای تلاشی برای حفظ هویت فکری و راه او و نیز زنده نگه داشتن یاد اوست." (۶۸/۴/۲۸) 🆔 @Qasas_school
مرقد| نُه 🔹لذا باید دوباره این سوال را تکرار کرد: آنچه امروز به عنوان حرم امام خمینی رقم خورده، چه نسبتی با هویت فکری امام دارد؟ منتقدان بسیاری بر این شکل از معماری تاخته‌اند و معتقدند: "معماری داخلی این بنا را شبیه معماری برخی کلیساهای بزرگ مسیحیت در قرون وُسطیٰ می‌داند که نوعی رعب و ابهام در مخاطب ایجاد می‌کند." 📚 امرایی، «زیبایی‌شناسی و مردم‌شناسی حرم مطهر امام خمینی(ره)»، سوره. 🆔 @Qasas_school
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به‌مناسبت ۲۳ خردادماه 🔰دختری با جثه‌ی کوچک و دغدغه‌هایی بزرگ 🔹 قصه‌ی زندگی زنی که داغ هفت فرزند دید و برای بسیاری از دختران جامعه مادر بود. 🆔 @Qasas_school
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰ماجرای "مرج‌البحرین یلتقیان" از کتاب قاف، متنِ کهنِ سه کتاب تاریخی فارسی 🧩 یکم| دقّ علی امیرالمومنین علی مَر مقداد اسود را گفت: «هیچ دانی که رسول خدا فاطمه را به نام که می‌دارد که هیچ خاطب را در حدیث وی اجابت نمی‌کند؟» مقداد گفت: «یا علی سخنی با تو بگویم بشنوی؟» گفت: «آن چیست؟» گفت: «به همه‌ی دل بدان که رسول فاطمه را جز به نام تو نمی‌دارد.» علی گفت: «از کجا می‌گویی؟ بعد ما صنادید قریش همه آرزومندند که ایشان را اجابت کند، مرا این طمع کی باشد؟» مقداد گفت: «یا علی یک کار بکن! رسول خدای اکنون در حجره ام سلمه است. تو درشو و بنشین. سخن مگوی. چون رسول خدای گوید به چه شغل آمده‌ای، تو گو: یا رسول الله، به خواستاری فاطمه آمده‌ام.» علی برفت و عرق از وی درمی‌گشت تا به در حجره رسید. در بکوفت. رسول گفت: «در باز کنید که این دقّ علی است!» در باز کردند. علی درآمد و با رسول هام‌زانو بنشست، سر در پیش افگنده و عرق از وی درمی‌گشت از شرم. رسول او را گفت: «چه حاجت است که بدین وقت آمدی؟» علی گفت: «فرزند رسول را همی خواستاری کنم.» رسول گفت: «کدام را؟» گفت: «فاطمه را، یا رسول الله.» رسول سر در پیش افکند ساعتی دیر... 🆔 @Qasas_school
🧩 دوم| انتظار علی 🔺پس رسول سر برآورد، گفت: «مرحبا و اهلا» علی همی این بشنید. برخاست. هیچ سخن نیز نگفت و بیرون آمد. مقداد بر در بود. گفت: «هین یا علی! چه رفت؟» علی گفت که چه رفت. مقداد گفت: «یا علی برو با خانه شو و از این مگو تا رسول خدا تو را بخوانَد!» علی برفت. روزی چند برآمد. رسول علی را بخواند. 🆔 @Qasas_school
🧩 سوم| دسته قَرَنفُل 🔺علی گفت: نزد رسول شدم. روی او را دیدم دُرَفشان، چون ماه شب چهارده می‌افروخت و دسته‌ای قَرَنفُل به دست! مرا بنشاند و گفت: «یا علی! آن روز که حدیث فاطمه کردی، همان ساعت خواستم که عقد بکنم لکن انتظار کردم فرمان خدای را. اکنون جبریل آمد و مرا خبر آورد که خدای ,رضوان, خازنِ بهشت را فرمود تا بهشت را بیاراست و فریشتگان مقرّب را امر آمد تا بر کرسی‌های بهشت بنشستند و ,روح‌القدس, به نوبتِ او خواستاری کرد فاطمه را. خدای فریشتگان را گفت: «گواه باشید که من فاطمه زهرا را، بنت حبیب خود محمد مصطفا را به علی دادم.» و بفرمود فریشتگان را تا درّ و یاقوت و مرجانِ بهشت نثار کردند و درختِ طوبا را بفرمود تا نثار کرد بر حورالعین و این دسته‌ی قرنفُل از آن است!» 🆔 @Qasas_school
🧩 چهارم| ساز بساز 🔺علی شاد بازگشت. روزِ دیگر نزدیک رسول آمد گفت: «یا رسول‌الله! تنها اَم. دلم همی بگیرد. صواب بینی که این شادی بر من تمام کنی؟» رسول گفت: «یا علی مهلت دهی تا شب؟» علی گفت: «الله و رسوله اعلم.» رسول گفت: «تو برو اکنون و ساز بساز امشب را، که شب دامادی توست!» علی گفت: «به حجره آمدم. هیچ چیز ندیدم از اسباب عروسی. در همه حجره‌ی من مصحفی بود - کلام خدا – و «ذوالفقارِ» عطای مصطفا و مصلّای نماز. با خویشتن گفتم: چون رسول خدای فرمود که «ساز بساز»، هم تکلّفی بباید کرد. برفتم کناری چند ریگ بیاوردم و حجره را هموار کردم. 🆔 @Qasas_school