eitaa logo
مدرسه تاریخ‌اندیشی قصص
1.2هزار دنبال‌کننده
361 عکس
39 ویدیو
12 فایل
اینجا کانال مدرسه تاریخ‌اندیشی قصص است؛ محلی برای اندیشیدن در مقیاس تاریخ، با کمک قصه‌ها. + برای ارتباط با ما: 🆔 @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷 ایران و کساد کردن بازار نظم‌فروشان جنگ جهانی اول که تمام شد، روی دست ایران چیزی نمانده بود جز میلیون‌ها کشته از قحطی و همینطور ویرانی‌های فراوان. آن هم درحالی‌که ایران اعلام بی‌طرفی کرده بود و هرگز علیه هیچ‌یک از طرف‌های جنگ، تیری نیانداخت. بعدتر که اجلاس پاریس شکل گرفت ایران دنبال یک کرسی در اجلاسیه بود تا بتواند از خسارت‌ها بگوید و اگر شد غرامتی بستاند. اما حضور ایران در اجلاسیه یک مخالف جدی داشت: انگلیس! چرا؟ چون انگلیس می‌خواست ناظم جهان بماند و کالای نظم را فقط خودش بفروشد. باز شدن پای جامعه ملل با نقش‌آفرینی آمریکا به ماجراهای منطقه از جمله ایران، یعنی کساد شدن بازار نظم‌فروشی انگلیس. این بود که انگلیس از هر طریقی تلاش می‌کرد ایران سهمی از اجلاس پاریس درحد یک کرسی هم نداشته باشد. قرارداد ۱۹۱۹ هم در راستای تلاش‌های انگلیس برای حفظ ناظمی پدید آمد؛ مثل بخش مهمی از قراردادها، تفاهم‌نامه‌ها و معاهده‌هایی که قلدرهای استعماری رقم می‌زنند. امروز نیز ماجرای قلدری آمریکا بر سر موضوع تنگه‌ی هرمز، ماجرای نظم‌فروشی است. در نظم‌فروشی، "دیگری" رقیب است و تحمل نمی‌شود [ارجاع به فیلم خون به‌پا خواهد شد]. لذا آمریکا نقش‌آفرینی ایران را هیچ‌جوره نمی‌پذیرد و اگر ایران قدرت خود را تثبیت کند یک معنا بیشتر ندارد: نقطه‌ی پایانی بر نظم آمریکایی و آغاز نظمِ جدید منطقه‌ای. 🆔 @Qasas_school
🔰ایران و ماجرای امیدهایش به آمریکا وقتی که علا در تابستان ۱۹۲۱ وارد واشنگتن شد تا کارش را شروع کند، با استقبال بسیار گرمی روبرو شد. روزنامه‌های آمریکایی به گرمی از ایران به عنوان کشوری یاد کردند که تحت رهبری رضاشاه «به طرز معجزه‌آسایی به زندگی برگشته است». مدیران نفتی آمریکایی و غول‌های راه‌آهن آمریکا کارت‌های ویزیت خود را به سفارت ایران در واشنگتن می‌دادند، با این امید که چند دقیقه‌ای بتوانند از علا وقت بگیرند. ظاهراً حتی طبقه متوسط آمریکایی نیز تحت تأثیر قرار گرفته بود. در کریسمس ۱۹۲۲، فیلم بزرگ هالیوود «عمر خیام» بود، با بازی بوریس کارلوف که بر اساس زندگی واقعی عمر خیام ساخته شده بود. علا به عنوان اولین سفیر ایرانی که به راحتی انگلیسی صحبت می‌کرد و بسیار پرانرژی بود، یک تور سخنرانی در سراسر ایالات متحده به راه انداخت. در مناطق دورافتاده‌ای مانند فلینت، میشیگان و فورت وین، ایندیانا، مردم محلی سالن‌های سخنرانی را پر می‌کردند تا درباره فرصت‌های تجاری و فرهنگی موجود در ایران اطلاعات کسب کنند. در هر جلسه، علا با کت‌وشلوار خوش‌دوخت و سبیل روغن‌خورده‌اش می‌ایستاد و با لهجه زیبای آکسبریجی‌اش صحبت می‌کرد، هر از گاهی هوشمندانه به شوخی با مخاطب‌هایش می‌گفت که حالا وقت آن است که در ایران به چیزهایی بیشتر از «گربه‌ها و فرش‌هایش» فکر کنند. اغلب این سخنرانی‌ها تشریح شرایط روابط بین دو کشور در آن زمان بود. چهل سال از زمانی که ایران و آمریکا شروع کرده بودند به تبادل دیپلمات می‌گذشت؛ سال‌هایی که مشخصه اصلی‌شان عبارت بود از نبود چشمگیر همکاری‌های جدی و مستمر. شاید در یک چهل سال دیگر، ماجرا می‌توانست کاملاً متفاوت باشد. اما برای ایران و آمریکا، این لحظه ویژه‌ای برای کنجکاوی، بهبود دوستی‌ها و کشف فرصت‌های طلایی بود؛ قبل از این‌که ترانه‌های معصومیت به ترانه‌های تجربه تبدیل شوند. این روزها، روزهایی بودند که همه چیز هنوز امکان‌پذیر به نظر می‌رسید و هنوز هیچ‌کس از دست دیگری عصبانی نبود. دولت ایران بلافاصله آغوشش را به روی ایالات متحده گشود. در نوامبر ۱۹۲۱، بعد از چند گفت‌وگوی نویدبخش بین علا، میلزپا و مدیران نفتی آمریکایی در نیویورک و واشنگتن، مجلس تهران رأی به اعطای یک امتیاز بهره‌برداری از منابع نفت شمال به شرکت استاندارد اویل نیوجرسی داد. در همان لایحه، مجلس ایران درخواست اعزام مستشار مالی آمریکایی و دریافت مبلغ ده میلیون دلار وام را نیز مطرح کرد. منظور روشن این درخواست این بود که اگر آمریکا نفت می‌خواهد، باید پول نقد و مستشار بفرستد. با توجه به موضع اخلاقی و اصولی ایالات متحده به طرفداری از ایران در ۱۹۱۹، ایرانی‌ها امیدوار بودند که با استفاده از امتیازات نفتی به عنوان طعمه، بتوانند واشنگتن را وسوسه کنند تا به حامی قوی‌تر و قابل‌اعتمادتر منافع ایران در برابر دسیسه‌های انگلیسی‌ها تبدیل شود. اما آن‌ها اشتباه می‌کردند. وقتی که فشارها زیاد شد، میل واشنگتن به اجتناب از ناراحت کردن لندن، به مراتب بیشتر از انگیزه‌های تجاری و اخلاقی‌اش بود. درست چند هفته بعد از آخرین دیدار وزارت خارجه آمریکا با علا، آمریکایی‌ها به نرمی به او اطلاع دادند که ایالات متحده تمایلی به «در افتادن» با بریتانیا ندارد و این‌که ایران باید به «یک برنامه جامع همکاری» در مورد اعطای امتیاز نفت شمال فکر کند، و این یعنی این‌که انگلیس هم باید در این بازی حضور داشته باشد. 📚 کتاب: ایران و آمریکا؛ اثر جان قزوینیان. 🔺پ.ن: آری! این است عاقبت وابستگی و تخیلات ایرانی در نسبت با حمایت‌های آمریکایی.. : بریده‌هایی برای درنگ 🆔 @Qasas_school
سوم شهریور سال ۱۳۲۰، ارتش مدرن رضاخانی که افسارش چون بند نافی گره خورده بود به جفت مستشاران نظامی آمریکایی، در برابر اشغال کشور نتوانست هیچ مقاومتی نشان دهد. رضا براهنی، نویسنده نام‌آشنا کتابی دارد به نام "رازهای سرزمین من". در این اثر مهم او تمام پیچ‌ومُهره‌های ارتش مدرن رضاخان را با زبان قصه و استعاره‌های ادبی باز و بسته می‌کند. در ادامه بخشی از متن کتاب را می‌خوانید: "گرچه سـروان کرازلی، به محض ورود به هر شهر جدید، بالاخره یک نفر پیدا می‌کرد که برایش زن پیدا کند، ولی یک عادت عجیبش، حسین را شدیداً شگفت‌زده می‌کرد. به محض ورود به اتاق خود در شهر جدید از کیف گنده‌اش عکس زن و دخترش را درمی‌آورد، می‌گذاشت روی میزش. عشق‌بازی‌های سروان کرازلی با زنان بی‌شمار در شهرهای مختلف آذربایجان درست جلوی چشم زن و دخترش در این عکس صورت می‌گرفت. انگار برای عشقبازی موفق احتیاج به حضور این عکس داشت. سروان یک عادت دیگر هم داشت. همه‌ی مخارجش را با روز و هفته و ماه و سال در دفتری می‌نوشت. در اردبیل که بود اجازه نمی‌داد که ارمنی برای خوابیدن با زن‌ها پولی به آن‌ها بدهد. مخارج این کار را هم سروان می‌پرداخت. یک روز حسین مسئله را با او در میان گذاشت. سروان گفت: «فکر می‌کنی همه‌ی مخارج از جیب کی می‌دهم؟» «از جیب خودتان؟» سروان خندید: «دیوانه‌ای؟» «پس از جیب کی؟» «حدس بزن.» «ارتش آمریکا؟» سروان دوباره خندید: «حدس بزن. سعی کن فکر کنی آقای باهوش. گاهی بدعنق می‌شوی. با ما هم مخالفت می‌کنی. چقدر هوشت در این باره کم شده!» «خوب، خرج این عشقبازی‌ها را یا باید از جیب خودتان بدهید، و یا ارتش آمریکا و دولت آمریکا.» «اشتباه می‌کنی.» «پس چی؟» «حقوق مرا کی می‌دهد؟» «دولت آمریکا.» «اشتباه می‌کنی.» «پس کی می‌دهد؟» «حقوق مرا دولت ایران می‌دهد. مخارج عشقبازی مرا هم دولت ایران می‌دهد.» حسین گفت: «پس در واقع دولت ایران برای تو زن هم می‌آورد.» سروان خندید: «در عوض ما از تمامیت ارضی ایران در برابر هجوم همسایه‌ی شمالی دفاع می‌کنیم.» «پس در واقع برای جلوگیری از کمونیسم، ما باید به شما پول بدهیم تا با زن‌ها‌مان بخوابید، قوت قلب پیدا کنید و از ما دفاع کنید.» «اشتباه می‌کنی. دفاع را هم ما نمی‌کنیم. شما می‌کنید. ما شما را آماده می‌کنیم تا از خودتان دفاع کنید. شما صف مقدم ارتش رهایی‌بخش آمریکا هستید.» مترجم[حسین] فکر کرد: «پس برای راندن شبح کمونیسم، ما باید به قوادی هم تن بدهیم.» ولی حرفی نزد. سروان ادامه داد: «تصورش را بکن حسین. اگر ما از شما دفاع نمی‌کردیم و یا شما را برای دفاع از خودتان آماده نمی‌کردیم، چه می‌شد؟» «چه می‌شد؟» «جنگ می‌شد. روس‌ها یک روزه می‌رسیدند به تهران. در عرض چند روز دیگر می‌رسیدند به خوزستان و خلیج فارس. اسم خلیج فارس را عوض می‌کردند، می‌گذاشتند دریای لنین. روس‌ها همیشه خواسته‌اند به آب‌های گرم دسترسی پیدا کنند. تقصیر آن‌ها هم نیست، مثل اقوام نیمکره‌ی شمالی می‌خواهند به مناطق حاره دسترسی پیدا کنند. ما هم داریم می‌کوبیم می‌رویم جنوب، همه‌ی آمریکای مرکزی و لاتین را می‌خواهیم. روس‌ها هم از همان زمان پطرکبیر می‌خواهند برسند به آب‌های گرم. چندی بود که شدیداً سردشان بود. بعد از انقلاب بلشویک هم سردشان است و حتی از قبل هم بیشتر سردشان است. آب‌های گرم می‌خواهند، و آن وقت همه‌ی نفت ایران و کشورهای عربی را بالا می‌کشند. آن وقت می‌دانی چی می‌شود؟ دنیا سرد و تاریک می‌شود. تمدن اروپا در عرض چند سال برهوت می‌شود.» «پس در واقع شما ما را آماده می‌کنید تا ما از خودمان دفاع کنیم تا تمدن اروپا در عرض چند سال برهوت نشود.» «بعله، کمونیسم یک همچه بلایی است. روس‌ها وقتی که بیایند اول کاری که می‌کنند، زن‌ها را اشتراکی می‌کنند.» «یعنی چی؟» «یعنی هر کسی دلش خواست با هر زنی می‌تواند بخوابد.» «پس در واقع بین آمدن روس‌ها و آمریکایی‌ها فرق چندانی نیست.» «آن‌ها کمونیست هستند حسین، می‌فهمی؟ ما کمونیست نیستیم. ما به خدا اعتقاد داریم.» 🆔 @Qasas_school
🎙طُعمه هتل هیلتون| روایتی از رازهای سر به مُهر دهه شصت ▫️ماجرای سفر مک ‌فارلین به ایران در اواسط دهه شصت و هم زمان با جنگ ایران و عراق، از زمره پرونده‌هایی است که جزئیات آن همچنان مبهم باقی مانده. هرچند آمریکا و رسانه‌های خارجی روایت‌های زیادی حول آن تولید کرده‌اند اما در فضای ایران بازتاب چندانی نداشته است. ▫️کتاب «طعمه هتل هیلتون» اثر حجت‌الاسلام دکتر کفاش، مبتنی بر منابع موجود دریچه‌ای گشوده است برای شکل‌دهی به روایت این راز سر به مُهر. 🔻من نیز به همت با محوریت مباحث کتاب، طی پنج جلسه گفتگو با نویسنده آن، چند موضوع اصلی را پیش کشیده‌ام: ۱. چیستی اهداف پنهانی آمریکا و اسرائیل از مذاکرات. ۲. چگونگی فرآیند مذاکرات ایران و آمریکا و نتایج و تبعات آن. ۳. تلاش آمریکا و اسرائیل برای دخالت در امور سیاسی و داخلی ایران از طریق حمایت از جریان موسوم به میانه‌روها. ۴. امید بستن به استحاله جمهوری اسلامی و بی‌نتیجه ماندن مذاکره به عنوان ابزار داد و ستد. ۵. سیاست امام در مواجهه با ماجرای مک‌فارلین. به مرور اپیزودهای طعمه‌ی هتل هیلتون در کانال قرار خواهد گرفت! مرکز توسعه گفتمان مکتب امام 🆔 @Qasas_school
حجت‌الاسلام محمد کفاش01. ایران-کنترا.mp3
زمان: حجم: 17.2M
🎙طُعمه هتل هیلتون | روایتی از رازهای سربه‌مُهر دهه‌ی شصت ▫️ اپیزود اول: ایران-کنترا ▪️در دهه شصت درست در زمانه‌ای که مردم ایران نسبت به آمریکا و اسرائیل بابت برخوردهای استعماری و جنایتکارانه آنها، موضعی خصمانه دارند، یک مقام ارشد آمریکایی به نام «رابرت مک فارلین» همراه با فردی اسرائیلی وارد ایران می‌شوند. چرا و به چه بهانه و با چه هدفی؛ موضوع اولین اپیزود از پادکست طعمه هتل هیلتون است! مرکز توسعه گفتمان مکتب امام ‌🆔 @Qasas_school
حجت‌الاسلام محمد کفاش02. نیروهای میانه‌رو.mp3
زمان: حجم: 22.8M
🎙طُعمه هتل هیلتون| روایتی از رازهای سر به مُهر دهه شصت ▫️ اپیزود دوم: نیروهای میانه‌رو ▪️مک فارلین به عنوان مشاور ارشد امنیت ملی رئیس‌جمهور آمریکا، بدون اطلاع مقامات رسمی جمهوری اسلامی وارد ایران می‌شود! به چه منظور؟ به منظور برقراری روابط دیپلماتیک با ایران. آمریکا بنا داشت ضمن ایجاد این ارتباط روی جریانی در داخل کشور و درون نظام سیاسی ایران سرمایه‌گذاری کند. جریانی که بارها توسط آمریکایی‌ها با اصطلاح «میانه‌روها» معرفی شده‌اند. اینکه آنها چه کسانی هستند و در راستای کدام یک از استراتژی‌های آمریکایی امکان ایفای نقش دارند، از جمله پرسش‌های اصلی این اپیزود است. مرکز توسعه گفتمان مکتب امام ‌🆔 @Qasas_school
🚀 قصه‌ی سرقت فناوری موشکی شاید شنیده باشید که در جریان جنگ‌های ایران و روس، عباس‌میرزا نایب‌السلطنه دریافت که تکنولوژی‌های جنگی دشمن بسیار پیشرفته‌تر است. بسیاری از مورخان این دریافتِ عباس‌میرزا را آغازین‌ مواجهه‌ی ایرانیان با واقعیت عقب‌ماندن خود از تحولات جهانِ جدید عنوان کرده‌اند. در تاریخ آمده که عباس‌میرزا شش محصل را به انگلستان فرستاد تا علوم جدیده را بیاموزند و به وطن بازگردند. نایل گرین نویسنده‌ی کتاب عشق غریبه‌ها که به سرگذشت این شش نفر پرداخته، در بخشی از کتاب خود به نکته‌ی جالبی اشاره می‌کند: "اختراع دیگری که میرزا جعفر و میرزا رضا در وولویچ شاهد تولدش بودند، نخستین موشک مدرن جنگی به نام کانگریو بود. نام این موشک برگرفته از نام سر ویلیام کانگریو (۱۸۲۸ - ۱۷۷۲) بود که پس از آموزش جامع در دبیرستان دولتی وولورهمپتون، وارد آزمایشگاه سلطنتی شد که بخشی از آکادمی نظامی وولویچ بود. در آن‌جا بود که سر ویلیام کانگریو با موشک‌هایی آشنا شد که سربازان هندی تیپوسلطان، در ۱۷۹۹، شلیک می‌کردند؛ در شکست از کمپانی هند شرقی در جنگ سرینگاپاتام. پس از جنگ، سربازان کمپانی نه‌تنها یک انبار مخفی با هفتصد موشک سالم را کشف کردند، بلکه از کتاب‌خانهٔ تیپوسلطان یک کتابچهٔ راهنمای مبانی جنگاوری به زبان فارسی را نیز ربودند، که در توصیف ارزش استراتژیک آن موشک‌ها بود. این کتاب راهنما با عنوان فتح المجاهدین (پیروزی مبارزان) را زین‌العابدین شوشترى نوشته بود و کانگریو با همکاری دیگران ترتیبی دادند که به‌سرعت به انگلیسی ترجمه شود. بنابراین حقیقت است اگر بگوییم این موشک اختراع کانگریو نبود، بلکه او با آزمایش‌هایی در وولویچ، نمونه‌های کم‌نوسان و پیشرفتهٔ موشک هندیان را اختراع کرد و نامش بر آن ماند." پاورقی: فارغ از اینکه این فراز، اعتراف یک نویسنده‌ی انگلیسی است به سرقت فناورانه انگلیسی‌ها، به ما می‌گوید روزگاری زبان علم و سیاست، فارسی بوده. به امید رسیدن روزهایی که باز در جهان، زبان علم و ادب و هنر و سیاست، زبان فارسی باشد. 🆔 @Qasas_school
حجت‌الاسلام محمد کفاش03. تاریخچه استراتژی تسلیم.mp3
زمان: حجم: 24.2M
🎙 طُعمه هتل هیلتون| روایتی از رازهای سربه‌مُهر دهه شصت ▫️ اپیزود سوم: تاریخچه استراتژی تسلیم ▪️با نمودار شدن پیروزی‌های ایران در صحنه جنگ با عراق، آمریکا مهیای مذاکره با ایران می‌شود. این زمینه‌سازی‌ها حدود سه سال زمان می‌برد. اینجاست که نام افرادی چون منوچهر قربانی‌فر (دارای سابقه تجارت و عضویت در ساواک) به عنوان واسطه و محسن کنگرلو (مشاور امنیتی میرحسین موسوی) به عنوان طرف مذاکره به میان می‌آید. لذا یک پرسش جدی رخ عیان می‌کند: مسئولان درجه 2 و 3 ایرانی چرا و با چه انگیزه و هدفی به این مذاکرات وارد شدند؟ اپیزود سوم پاسخی است به این پرسش! مرکز توسعه گفتمان مکتب امام ‌🆔 @Qasas_school
حجت‌الاسلام محمد کفاش04. پروژه جانشینی.mp3
زمان: حجم: 22.3M
🎙طُعمه هتل هیلتون| روایتی از رازهای سربه‌مُهر دهه‌ی شصت ▫️ اپیزود چهارم: پروژه جانشینی ▪️تلاش‌های تاکتیکی آمریکا و واسطه‌گران برای ایجاد کانال ارتباطی با ایران و خیز برداشتن برای استراتژی تسلیم ایران از طریق دخالت در انتخاب جانشین برای امام خمینی(ره) موضوع مهم مطرح شده در اپیزود چهارم است. دو پرسش اصلی پیش روی ما عبارتند از: ❓آیا در داخل کشور افرادی مایل به این تغییر و همراهی با آمریکا هستند؟ ❓آیا مذاکرات به اهداف و نتایج دلخواه ما انجامید؟ مرکز توسعه گفتمان مکتب امام ‌🆔 @Qasas_school
حجت‌الاسلام محمد کفاش05. افشای ماجرای مک فارلین و پیامدهای آن.mp3
زمان: حجم: 37.6M
🎙طُعمه هتل هیلتون| روایتی از رازهای سر به مُهر دهه شصت ▫️ اپیزود پنجم (پایانی): افشای ماجرای مک فارلین و پیامدهای آن ▪️لو رفتن ورود مک فارلین به ایران توسط رسانه‌ها منجر به فشار سیاسی به ریگان در آمریکا و همینطور طرح پرسش در داخل ایران شد. امام خمینی (ره) به نحوی خاص به موضوع ورود می‌کند که جزئیات این مدیریت هوشمندانه و درس‌آموز برای امروز را در اپیزود پنجم (پایانی) می‌شنوید. مرکز توسعه گفتمان مکتب امام ‌🆔 @Qasas_school
💢دوگانه‌ی ساختگی برتر و بربر پیشینه یک جنگ تمدنی: معطوف به سخنرانی روبیو در یونان امیرمهدی بدیع، متفکر و پژوهشگر ایرانی، طی چند سال تلاش بی‌وقفه در سوئیس اثری گران‌مایه از خود برجای گذاشت به نام «یونانیان و بربرها؛ روی دیگر تاریخ». این اثر در 15 جلد به زبان فارسی ترجمه شده و تلاش دارد با روش‌مندی مبتنی بر آثار برجای مانده از یونانیان، دروغ‌پردازی‌های آتنی‌ها علیه سایر اقوام و ملت‌ها مانند ایرانیان را برملا سازد. او در بخشی از کتاب خود درباره تفاوت جهان‌بینی ایرانی و یونانی به نکاتی اشاره می‌کند که برای فهم لایه‌های بنیادی تمدن غرب و «اراده معطوف به قدرت» آن که در سخنرانی اخیر وزیرخارجه آمریکا در یونان نمایان شد، بسیار کمک کننده است. امیرمهدی بدیع می‌نویسد: از یک سو در ایران، گله‌داران و دهقانانی بودند که همان گونه که مونتسکیو به حق اشاره کرده بنابر اصول دینی زمین را کشت می‌کردند؛ از طرف دیگر در یونان جامعه‌ای جنگاور بودند که درباره‌ی آن‌ها همان چیزی را می‌توان گفت که اولیئوس درباره خود گفته: «نه کار در کشتزار مرا خوش می‌آمد و نه تیمارداشت خانه‌ای که در آن بچه‌های زیبا پرورده می‌شود؛ آنچه نسبت به آن با عشقی ثابت مهر می‌ورزیم، کشتی‌هایند با پاروهاشان و زوبین‌های سخت‌پرداخته و آلت‌های سوکی که گرچه دیگران را به لرزه درمی‌آورد ولی من در آنها شادی خود را می‌یابم.» بی‌سبب نیست که روبیو ابتدا از «دموکراسی» و «حقوق شهروندی» و «قانون» و «فلسفه» و... به عنوان میراث یونان باستان یاد می‌کند ولی در ادامه می‌گوید قلب تپنده تمدن غربی و هویت آن چیزی نیست جز: «نپذیرفتن ناممکن‌ها، بی‌قراری در برابر مرزها و محدودیت‌ها، ریسک‌پذیری، ماجراجویی و کسب افتخار». الفاظی با ظاهر جذاب و در باطن هموار کننده مسیر استعمار و بهره‌کشی. روبیو در ادامه حرف خود می‌گوید: «تلاش برای برتری‌جویی، جوهر وجود انسان غربی در یونان باستان بود. آنان سراسر زندگی خود را بر محور هماوردی، بلندپروازی و رقابت سامان می‌دادند.» سپس گویی خود متوجه است که این «اراده معطوف به قدرت» معنایی جز مشروع جلوه دادن حذف ضعیف به دست قوی و کشتن و خشونت ورزیدن ندارد، لذا بی‌معطلی می‌گوید: «می‌دانم این شیوه زندگی که توصیف کردم، ممکن است برای گوش‌های امروزی غریب و حتی بی‌رحمانه به نظر برسد. صریح بگویم: آرمان بسیاری از ایدئولوژی‌های روزگار ما، جهانی با امنیت کامل شده است؛ جهانی بدون خطر و شکست، که در آن نه شکوه پیروزی جایی دارد و نه شرمساری شکست. این روزها بیش از اندازه رو به پایین حرکت می‌کنیم. معیارها را چنان تنظیم می‌کنیم که هیچ‌کس بازنده نباشد. بیش از آنکه به استعداد بهترین‌ها بیندیشیم، نگران آسایش بد‌ترین‌ها هستیم.» روبیو سوار شدن بر کشتی و تاختن به سوی سرزمین مردمان دیگر را نوعی تلاش برای پیشرفت جهان و انسان تعبیر می‌کند و معتقد است اموالی که از طریق دزدی و غارت دیگر انسان‌ها و دیگر سرزمین‌ها به دست آمده و می‌آید حق ماست که برتر بوده‌ایم. سپس رو به اروپایی‌های استعمارگر می‌گوید از اینکه با پول دیگران در رفاه هستید احساس گناه و عذاب وجدان نداشته باشید که این برتری حق شماست. او به صراحت می‌گوید: «از اینکه دستاوردهایمان ما را از دیگر بخش‌های جهان متمایز می‌کرد، خجالت کشیدیم. رفاه ما، به‌نحوی، به منشأ احساس گناه بدل شد. دیگر باور نداشتیم که شایسته عظمت خود هستیم و آن را با تلاش به دست آورده‌ایم». نتیجه هم آنکه به عقیده روبیو به عنوان اخلاف کاروان تمدن غرب، کسی که در سوی مخالف این تمدن عاشق کشتی و کشتار و نیزه و ستیزه قرار دارد و بنیاد جهان را نه بر رقابت و هماوردی که بر رفاقت و هم‌یاری می‌بیند، بربر است نه برتر. لذا می‌گوید: «اکنون بر سر یک دوراهی ایستاده‌ایم. دهه پیش رو و تصمیم‌هایی که در آن می‌گیریم، سرگذشت قرن آینده را رقم خواهد زد. راهی که برمی‌گزینیم، تعیین می‌کند آیا غرب جایگاه خود را در رأس جهان حفظ خواهد کرد یا به آینده‌ای از ضعف، وابستگی و افول تن خواهد داد. یا امروز اقدام می‌کنیم، یا اساساً امکان انتخاب و اقدام را از دست خواهیم داد.» آیا متفکران و سیاست‌مداران ما مبتنی بر ایده تمدنی خود که ریشه در جهان ایرانی و اسلامی داشته و هم‌یاری و تعاون را سروشکل نهادی و ساختاری و... می‌دهد، توان ساخت روایتی برای مقابله با برتری‌جویی بربرانه غرب دارند؟ یا صرفا تاریخ خود را هم بر نوعی «اراده معطوف به قدرت» توضیح می‌دهند که چیزی بیش از یک کل‌کل رسانه‌ای مقطعی و زودگذر نیست؟ 🆔 @Qasas_school