✍علامه مجلسی در «عیون» و شیخ مفید در «جلاء العیون» در خصوص محل دفن امام هشتم به روایت اباصلت هروی، چنین نقل میکنند: حضرت رضا(ع) به اباصلت فرمود: «به قبهی هارونالرشيد برو و از چهار سمت قبر، هر طرف يک مشت خاک بياور.»، سپس امام (ع) خاک بالا و پایين و پشت سر را بویيدند و فرمودند: «مأمون اراده خواهد کرد قبر پدرش را قبلهی قبر من قرار دهد، سنگ بزرگی آشکار شود که هر چه کلنک در خراسان است اگر جمع نمايند برای کندن آن، ممکن نشود». سپس امام (ع) فرمود: «در اينجا براى من قبر میكنند بگو هفت پله پائين روند و ضريحى بگشايند اگر امتناع ورزيدند مىگوئى بهاندازه يك متر لحد قرار دهند خداوند اگر بخواهد آن را وسعت میدهد».
@qavami
👇👇👇
✍سپس امام رضا (ع) به اباصلت این چنین میگویند: «پس از آماده شدن قبر در قسمت سر رطوبتى خواهى ديد، دعائى كه بتو مىآموزم خواهى خواند، لحد پر از آب مىشود و ماهىهاى كوچكى در آن ميبينى، از همان نانى كه بتو ميدهم براى آنها ريزه ميكنى، خواهند خورد، وقتى تمام شد يک ماهى بزرگ آشكار ميگردد ماهیهاى كوچك را ميیخورد بطورى كه يكى هم نميماند و بعد ديده نمیشود. در اين موقع كه ماهى بزرگ ديده نشد، دست بر روى آب بگذار و دعائى كه بتو مىآموزم بخوان، آب فرو میرود و چيزى از آن باقى نمىماند. تمام اين كارها را در پيش مأمون انجام بده
@qavami
👇👇👇
✍پس از شهادت امام رضا (ع)، همه این اتفاقات که ایشان گفته بودند، رخ میدهد و مأمون به خواسته خود نمیرسد و رسوا میگردد.
@qavami
✍️معمر بن خلاد می گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: به خدا سوگند اگر بر سر کار آیم، غذای ساده خواهم خورد و لباس ساده و خشن خواهم پوشید. آنگاه حضرت به این وصیت پیامبر (ص) به ابوذر استناد کردند که حضرت به وی فرمود: من لباس زمخت میپوشم و روی زمین می نشینم و انگشتانم را می لیسم و بدون زین سوار بر الاغ می شوم و کسی را هم پشت سرم سوار می کنم. آنگاه فرمود: ای اباذر! البس الخشن من الباس و الصفیق من الثیاب لئلا یجد الفخر فیک مَسلکا. این ابوذر! لباس زمخت و ساده بپوش تا فخرفروشی در تو راه نیابد. (مکارم الاخلاق: 131).
@Qavami
✍ابراهیم بن عباس در باره اخلاقیات امام رضا علیه السلام می گوید: زمانی که حضرت خلوت می کرد و سفره غذا پهن می شد تمامی خدمتکاران را بر سر سفره می نشاند و با آنان غذا می خورد. (مسند الامام الرضا علیه السلام: 1/45). دیگری نقل می کند که در مسیر خراسان که بودیم سفره پهن شد و حضرت خدمتکاران سودانی را هم بر سر سفره نشاند. من اعتراض کردم. حضرت فرمود: خدای ما یکی است. مادر و پدر ما هم یکی است و پاداش به اعمال ما خواهد بود. (روضة الکافی: 230).
@qavami
✍البته امام نظیف بیرون می آمد و چنان نبود که هیچ گاه از لباس تمیز و شیک استفاده نکند. ابوعباد گوید: امام در تابستان روی حصیر می نشست و در زمستان روی پوست و لباس زمخت می پوشید و وقتی در برابر مردم ظاهر می شد لباس تمیز و شیک داشت. (عیون اخبار الرضا علیه السلام : 2/178).
@qavami
حاج آقا عالی ( عنایت امام رضا ع به تاجر ورشکسته )
https://www.aparat.com/v/3ZuW2/
@qavami
داستان شگفت انگیز از معجزه امام رضا(ع)
https://www.aparat.com/v/E9vuM/
@qavami
✍نشانه موی پیامبر ص
مردی از نوادگان انصار خدمت امام رضا علیه السلام رسید. جعبه ای نقره ای رنگ به امام داد و گفت:
«آقا! هدیه ای برایتان آورده ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است.که از اجدادم به من رسیده است».
حضرت رضا علیه السلام دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا کردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهای پیامبر است».
مرد با تعجب و کمی دلخوری به امام نگاه کرد و چیزی نگفت. امام که فهمید مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روی آتش گرفت. هرسه رشته سوخت، اما به محض این که چهار رشته موی پیامبر صلی الله علیه و آله روی آتش قرار گرفت شروع به درخشیدن کرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن کرد.
@qavami
تربیت رضوی - مجتمع مطبوعات.MP3
14.17M
تربیت رضوی_ مجتمع مطبوعات پردیسان