🔺برای مرزدارانمون و سربازانمون تکرار کنیم:
🔹️اللَّهُمَّ اجْعَلْهُم فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ🤲
🔺به نیت کور شدن چشم دشمن و خطا رفتن تیرهاشون بخونیم:
🔹️وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ🤲
🔺برای به هدف اصابت کردن تیر سربازان جبهه مقاومت بخونیم:
🔹️وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ🤲
#زندگی_با_آیهها
✅
#جنگ_رمضان 🔥
روز بیستم از راه میرسد...
اینبار خطابم به همان سبُکمغزهایی است که عمو ترامپ را برای حمله به ایران دعوت کردند. کمکها دارند تکمیل میشود. خیلی زود کار رسید به زدن زیرساختها. به نفت و برق و گاز؛ امروز عسلویه هم بمباران شد.
شماها که آرزوی چریدن بیشتر داشتید، شماهایی که احتمالا سالهاست ترجمهی کتابهای زرد موفقیت ترامپ را از دستفروشهای خیابان انقلاب خریده و خواندهاید و دروغهای یک دزد شهوتران را باور کردهاید. شما که دوست داشتید ملانیا را از نزدیک ببینید و لمس کنید و مجبور نباشید برای مست کردن و ولنگاری به دُبی بروید... راستی دُبی شهر اشباح شده. ساکنان اصلی شهر که چند میلیون هندی و بنگلادشیاند از ذلت و بیچارگی شیوخ امارات ذوق زدهاند، برعکس شما که پیشخرید بلیط دبی برای ایام نوروزتان سوخته... اگر عمو ترامپ کمکهایش را تکمیل کند، دُبی که هیچ، برای رفتن به آشخانهی چالوس باید ۲۴ ساعت در صف بنزین منتظر بمانید و از دستفروشها شمع بخرید برای شبهای بیبرقی.
اوکراین جلوی چشم شماست. زلنسکی منابع دهها و بلکه صدها سال آيندهی کشور ثروتمندش را با کمکهای نسیهی آمریکا تاخت زد تا شهرهای بیشتری را به روسیه نبازد. اگر جمهوری اسلامی برود(که خوابش را هم نمیبینید) ترامپ پول کمکهایش را تا صدسال بعد از شما میگیرد. پول تک تک بمبهایی را که با آنها فرزندان ما را کشته. حتی پول آن دو موشک لعنتی تاماهاوک که ۱۶۰ کودک مینابی رو تکه تکه کرد. شما سبُکمغزها باید ساعتها در صف بنزین ۱۰۰هزار تومانی بمانید، اگر بزرگراهی مانده باشد که در آن دور دور کنید.
نفت و گازتان بدون تحریم فروش میرود و پولش مثل عراق بهجای آمدن به کشور، اول به خزانهداری آمریکا میرود تا هزینههای کمکهای آمریکا به مردم عراق از آن کسر شود.
حرفهای زیادی داریم برای شما سبُکمغزها، اما با آنها که سر در چاه توالت فرنگی رسانههای نجس اسرائیلی فرو کردهاند چگونه میشود سخن گفت؟! هیچ...
➕️Yaminpour
هدایت شده از موج سه|𝐦𝐨𝐣𝐞𝟑
حرکتِ نظامیاش با کلاه و لباسِ بسیجی کاملا جورِ جور بود..
روی موتور پدرش ایستاده بود تا قدِ بهظاهر کوتاهش بلند شود و با زبانِ بیزبانی بلند و رسا بگوید من خونخواهِ رهبرم هستم...
✍️فاطمهساداتامامی
مشاهده بیشتر تولیدات در↙️
•┈┈••••✾•🔹🔶🔹•✾•••┈┈•
@Gmoje3 | گروه هنری موجسه
•┈┈••••✾•🔹🔶🔹•✾•••┈┈•
هدایت شده از موج سه|𝐦𝐨𝐣𝐞𝟑
عینکش را زدهبود و به همراهِ نوهاش، دعا میخواند برای پیروزی کشور...
او بلند میخواند پسر هم درحین گوشدادن به نوایِ پدربزرگ، با چشمانش از رویِ کتابِ دعا خطمیبُرد...
همینقدر مخلصانه سدّ نوری راه انداخته بودند برای رزمندگانمون
✍️ فاطمهساداتامامی
مشاهده بیشتر تولیدات در↙️
•┈┈••••✾•🔹🔶🔹•✾•••┈┈•
@Gmoje3 | گروه هنری موجسه
•┈┈••••✾•🔹🔶🔹•✾•••┈┈•
"توسل شیرین"
قبل از شروع دورهمی قرار بر این شده دعای توسل بخوانیم . دخترکی کوچک به مادرش چسبیده و پیله کرده که دعای توسل امشب را او بخواند.
هر بند را که میخواند کلی غلط اعرابی دارد . اما همه همراهیش می کنند .
« یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله . »
دعا که به بند آخر می رسد ، سریع صدایش را بلند می کند و می گوید : حاجت هاتون بخواید. بعد هم بی معطلی می گوید: خدایا کشور ما رو برنده کن . بعدم امام زمون بیاد . دگه حوصله ندارم . صبرم تموم شده . الهی آمین 🤲
همگی با هم میخندیم و الهی آمینی از ته دل می گوییم . بند آخر تمام میشود .
از همگی میخواهد یک دعا کنیم :
_« اللهم عجل لولیک الفرج🤲»
_« خدایا ما که جزء اصلیا نمیشیم ولی جزء کار کن های دولت حضرت مهدی قرار بده🤲»
_ « خدایا اونهایی که الان پشت موشک ها هستند ، روی لانچرها، پشت سیستم ها حفظشون کن و به خونواده هاشون توان بده . 🤲»
_« خدایا رهبر ما رو حفظ بفرما🤲»
_خدایا مملکت ما رو پیروز بگردان🤲 »
_خدایا به خونواده شهدا صبر بده 🤲»
نوبت به دختر شیرین زبان می رسد : « خدایا مدونی خو من اعصاب معصاب ندارم . هر کار بنا بکنی زودی باش . فقط پیروزی 🤲»
همگی باز هم به مدل خواستنش میخندیم .
مادرش می گوید: « بچای حالا حوصله ندارن . خدا مدونی خو ما هم کم کم داریم مشیم مثل بچامون . خدایا ما که تخا نمریم لا اقل حرف بچامون گوش بده🤲»
✍سرکار خانم م.
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها
"بی زبان، ترس ندارد"
آهی می کشد و می گوید: کاش همه ترسم تو بودی .
کلی به حرفش می خندیم .
_اینقدر از این سگ میترسیدم که نگو . نصف عمرم با ترسیدن از این سگ گذشت . حتما همسایه ها صد بار تا حالا صدای جیغم رو شنیدن اصلا صدای جیغم معروفه. قبلنا میومدن تو کوچه ببینن چرا جیغ مزنم . حالا دگه در هم نمیان . مدونن من هستم .
اما از وقتی اسرائیل ذلیل شده و اون سگ زرد حمله کردن ایران دگه ترسم رخته . دگه از این زبون بسته نمترسم . اقه ترس های بزرگتر اومد سراغم که دگه سگ بیچاره رو ول کردم. دیروز رفتم نزدیکش . داشت بد جور نگام مکرد و زبونش هم تا نصفش در آورده بود . پیشش گفتم کاشکی همه ترسم تو زندگی تو بودی . بعدم از کنارش رد شدم و رفتم . دخترم هم که همیشه مثل خودم ترسو بود . دل پیدا کرده و راست راست از جلوش رد مشه و دگه جیغ نمکشه .
عاطی که کلی به او خندیده صدایش را صاف می کند و می گوید:
عوضش خیلی شجاع شدی ببین الانم صدای جنگنده اومد و رفت . اتفاقی نیفتاد . اصلا اگر اتفاقی هم بیفته تو باید خودتو قوی کنی .
مریم نگاهم می کند و می گوید: مگی بناس این جنگ تا کی طول بکشه ؟ شانه هایم را بالا می اندازم و می گویم : نمدونم تا کی . فقط مدونم اگر طاقت بیاریم و مقاومت کنیم حتما پیروز میشیم .
مشت هایش را گره می کند و می گوید: طاقت میاریم . پیروز هم میشیم . من دیگه نه از سگ تو کوچمون میترسم . نه از اون سگ زرد و گَلَّش .
✍سرکار خانم م.
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها
#روایت_مردمی_میبد