ما مردم عادی
چند شب از آغاز جنگ گذشته است. خیابانها نفس مردمی را در خود میکِشند که نه سنگر دارند، نه لباس نظامی؛ فقط دل دارند و پرچمهایی که در باد میرقصند.
مثل هر شب، به خیابان رفتم تا وظیفهام را انجام دهم. حضور در خیابان، در کنار همانهایی که همیشه هستند، همان مردم عادی.
رژه خودروها آرام از کنارمان میگذشت. صدای اشعار و مداحی های حماسی در هوا میپیچید و پرچمها از پنجرهها بیرون آمده بودند. چشمم روی ماشینها چرخید؛ بیشترشان پراید و خودروهای ملی بودند.
میان آنها چند شاسیبلند سیاه و سفید و براق هم بود. روی برخی عکس رهبر شهید را چسبانده بودند و روی بعضی پرچم ایران به اهتزاز بود.
در دل فکر کردم به این تضاد تلخ. چرا همیشه مردمی که بیشتر درد میکشند، همانهایی هستند که بیشتر پای کارند؟ چرا آنهایی که دنیا برایشان نرمتر میگذرد، از پشت راحتیشان فقط تماشا میکنند یا خرده میگیرند؟
در همین افکار بودم که یکی از آن ماشینهای شاسیبلند در کنارم ایستاد و صدای مرد جوانی از پشت شیشه پایینآمده بیرون پاشید و با تمسخر گفت: «پرچمتو از کجا خریدی؟»
همه افکارم فشرده شدند. بیاختیار، بیدرنگ، کلماتی از ذهنم برخاستند و دهانم گفت:
«همونجا که کفن شما رو میفروشند.»
شیشه بالا رفت و ماشین در شلوغی خیابان محو شد، اما صدای آن جمله تا مدتها در گوشم ماند. نه برای تمسخر او، نه برای جواب خودم؛
بلکه برای این یادآوری بیرحمانه که جنگ، همیشه بین مردمی است که عادیاند و با وجود همهی مشکلات ایمانشان ضعیف نمیشود و پای کارند...
✍سرکار خانم ف. زارع شاهی
#روایت_این_شبها
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها
محمد سجاد
هر شب از امامشهر میاد صفاییه و دم خیابون پرچم تکون میده ...
البته که این شبها من و او باهم خیلی دوست شدیم و من شدم نگهبان پرچمش هر موقع که میخواد چای بخوره و به مردم چای بده
#روایت_این_شبها
یزد
زمان:
حجم:
906.2K
این صوت کوتاه متعلق به یکی از دوستان است که این شبها در خیابان برای پذیرایی از مردم موکب زده اند
شنیدن آن باعث خواهد شد که مردم ایران را بهتر بشناسید!
🚨کانالجنگشناختیترکیبی📢
@EMSWAR