eitaa logo
⁦صدا و سیمای مرکز قم
8.9هزار دنبال‌کننده
42.4هزار عکس
35.8هزار ویدیو
366 فایل
کانال رسمی صدا و سیمای مرکز قم سایت مرکز قم qom.irib.ir آپارات aparat.com/qomirib ارتباط با ادمین @admin_qomirib
مشاهده در ایتا
دانلود
... 🌸 عشق اکنون مهربانی می کند زیر آفتاب نرم و مهربان حیاط، فرشی انداخت. پیرمرد را از حمام آورد و روی فرش نشاند. بعد جوری که انگار دارد مهم‌ترین کار جهان را انجام می‌دهد سرش را خشک ‌کرد و آخرش هم دست‌های پیرمرد را ‌بوسید. سر پیرمرد را نوازش می‌کرد و می‌گفت: همه‌ی دلخوشی من تویی بابا... . 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib
... 🌸 من از آن روز که در بند توام آزادم هر وقت در منزل‌شان مراسم روضه بود، همه می‌دانستند که حاجی خودش میوه و چای را جلوی مهمان‌ها می‌گیرد. برای مجلس امام حسین علیه‌السلام احترام ویژه قائل بود. می‌گفت طبق احادیث و روایات کسی هم که در روضه می‌نشیند گناهانش بخشوده می‌شود و خیلی محترم است. خدمت به ایشان خدمت به امام است. 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib
... 🌸 گدایی در جانان به سلطنت مفروش بعد از یادواره گفت برای پدر و مادر شهید در یک اتاق دیگر سفره بیندازید. خودش هم رفت تا با هم غذا بخورند. دیدم که نشسته بود بین پدر و مادر شهید و برایشان لقمه می‌گرفت. یک لقمه برای مادر می‌گرفت و بعد یک لقمه برای پدر. بعد بهشان می‌گفت: من را به‌عنوان پسر کوچک‌تان قبول کنید. 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib
... 🌸 رویت سپید باد، شهادت مبارکت! هواپیما آماده نشستن در فرودگاه بغداد شده بود. دیدند حاجی خودکار را برداشته و دارد روی کاغذ چیزهایی می‌نویسد. می‌شد حدس زد که احتمالا چیزی یا کاری مهم را می‌نویسد که بعدا فراموش نکند. چند دقیقه بعد از شهادتش تصویر آن کاغذ منتشر شد که رویش نوشته بود: خداوندا مرا پاکیزه بپذیر… . 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib
... 🌸 چه جای گل که تو لبخند می‌زدی با مهر نماز را که شروع کردیم، محمدحسین مشغول بازیگوشی شد. بعد از چنددقیقه آمد و گل سرخی که کنار سجاده‌ام گذاشته بود را برداشت و رفت. دوباره برگشت و چند برگ گل پر پر شده را برداشت و رفت. بعدا فهمیدیم گل‌ها را وسط نماز به حاجی داده است. 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib
... 🌸 در پناه دعای آهوها... صدای گلوله از پشت تلفن می‌آمد. از سوریه زنگ زده بود که بگوید در این برف سنگینی که در تهران آمده فوری مقداری علوفه تهیه کنم و بگذارم اطراف پادگان که آهوهای گرسنه تلف نشوند. ساعتی بعد دوباره تماس گرفت که نتیجه را بپرسد. گفتم: انجام شد، ولی چرا از وسط جنگ با داعش پیگیر غذای آهوها هستید؟ گفت: به‌شدت به دعای خیرشون اعتقاد دارم. 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib
... 🌸 عشقی‌ست در میان دل ما که کیمیاست روضه که تمام شد غیبش زد. خیلی گشتیم تا متوجه شدیم دارد سرویس‌های بهداشتی را می‌شوید. نگذاشت کسی کمکش کند. سرش را بالا گرفته بود و می‌گفت: افتخارم این است که خادم روضه حضرت زهرا سلام الله علیها باشم. 🌷 روایتی از مهربانی دست هایی که در بامداد جمعه 13 دی ماه 1398 در فرودگاه بغداد از بدن جدا گردید ... 🆔 @qomirib