@qomirib Sepidarhaye Sobh 1.mp3
زمان:
حجم:
11.65M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_اول
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib
Sepidarhaye Sobh 2.mp3
زمان:
حجم:
9.21M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_دوم
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib
Sepidarhaye Sobh 3.mp3
زمان:
حجم:
10.35M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_سوم
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 4.mp3
زمان:
حجم:
10.72M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_چهارم
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 5.mp3
زمان:
حجم:
10.53M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_پنجم
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 6.mp3
زمان:
حجم:
9.66M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_ششم
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 7.mp3
زمان:
حجم:
9.42M
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🏷 #سپیدارهای_صبح
#فصل_هفتم (فصل آخر)
💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ...
او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است...
🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم...
🆔 @qomirib