eitaa logo
⁦صدا و سیمای مرکز قم
8.9هزار دنبال‌کننده
42.4هزار عکس
35.8هزار ویدیو
366 فایل
کانال رسمی صدا و سیمای مرکز قم سایت مرکز قم qom.irib.ir آپارات aparat.com/qomirib ارتباط با ادمین @admin_qomirib
مشاهده در ایتا
دانلود
@qomirib Sepidarhaye Sobh 1.mp3
زمان: حجم: 11.65M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib
Sepidarhaye Sobh 2.mp3
زمان: حجم: 9.21M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib
Sepidarhaye Sobh 3.mp3
زمان: حجم: 10.35M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 4.mp3
زمان: حجم: 10.72M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 5.mp3
زمان: حجم: 10.53M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 6.mp3
زمان: حجم: 9.66M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib
@qomirib Sepidarhaye Sobh 7.mp3
زمان: حجم: 9.42M
📚 🔊 «هر شب قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🏷 (فصل آخر) 💠 پیرمردی روستایی به نام «مسلم برار» از اینکه در همه جای ایران مردم به پا خاسته و علیه شاه شوریده اند و او دست روی دست گذاشته، ناراحت است. او پس از بررسی های زیاد به این نتیجه می رسد که باید دست به کار شد و ... او که تصمیم گرفته به تهران برود تا در مبارزه با ظلم و بیداد مردم شهر را همراهی کند، در مقابل زن بیمارش، ماه بانو، می ایستد و به دورانی می اندیشد که روزهای خوبی با او داشته است. او از اینکه زنش را در حال بیماری رها کند و به شهر برود، بیم دارد. نمی داند چه کند؟ از امامزاده محل اذن رفتن گرفته و تصمیمش قطعی است؛ اما زنش هم دچار فلجی درمان ناپذیر شده و از غصه مرگ نا به هنگام پسرشان درحال فروپاشی است. او سرانجام مقابل زنش زانو می زند و می گوید که مجبور است به تهران برود، چون انقلاب شده و شرافت مردم در خطر است... 🎧 شنیدن این قصه را به شما پیشنهاد می کنیم... 🆔 @qomirib