هدایت شده از اشعار "احمدرفیعی وردنجانی"
خخخخخ😅
این پاسخ تو شد به جهان مایهی خنده
با چند پشه!!!حمله به این شیر درنده؟!
آن میزنم و میزنم و میزنم این بود؟!
شب آمدهای با دو سه تا ریزپرنده؟
#مرگ_بر_اسرائیل
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
صلی الله علیک یا صادق آل محمد
تا شد غزل آغاز در شرح رثایش
هر بیت شد یک روضه از حالوهوایش
دیدم که آتش ریخت در جان الفبا
هر واژه را دیدم که گریان شد برایش
با یاد حیدر سوختم وقتی که دستی
سجادهی او را کشید از زیر پایش
دستی شبیه دست اصحاب سقیفهاست
دستی که دارد میکِشد در کوچههایش
با یاد زهرا سوختم آنجا که دشمن
افکنده وقت هجمه آتش در سرایش
قلبم به یاد حال قلب مجتبی سوخت
وقتی که از سیلی به رویی ماند جایش
مانند جدش دیدم او را تا که دیدم
هر لحظه شرحی روضه دارد کربلایش
آنجا که بر لبهای خشکش یا حسین (ع) است
وقتی که از مقتل به گوش آید صدایش
پایان گرفته این غزل اما ندارد
پایان بیانِ غصهیِ بیانتهایش
شیخالائمه کشته شد از کینهی ظلم
خاموش شد آوای سبز ربنایش
اما همیشه در دل ما هست زنده
با هرچه قالالصادقِ مشکلگشایش
مظلوم عالم صادق آل محمد(ص)
جان تمام عاشقان بادا فدایش
#امام_جعفر_صادق
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
@qompoz
«ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم»
صبحانه، ناهار،شام یک جا نخوریم
امروز که تخمِ مرغ خوردیم دگر
گردو و پنیر با مربا نخوریم
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@qompoz
«در کارگه کوزهگری رفتم دوش»
دیدم که نبود کوزهگر،گفتم کوش؟
ناگاه بلند شد ز جا شاگردی
گفتا که: گِلی شدهست میگیرد دوش
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@qompoz
احساسِ تکلیف
صبحدم با عالمی شور و نشاط
چون شدم بیدار در باغِ حیات
رخت میشُستند گویا در دلم
داشتم احساس تکلیفِ زیات
داشتم احساسِ اینکه بنده هم
مشکلی را حل کنم در این فلات
حس اینکه روی دوش بنده هست
بار رفع مشکلاتِ کائنات
میتوانم وا کنم خیلی گره
چون که هستم بنده دارای سوات
هست زورم هشتصد اسبِ بخار
برق مغزم ششصد و هشتاد وات
میتوانم مشکلاتِ تلخ را
در وطن شیرین کنم چون شُم کُلات
با زنم گفتم که هستم عازمِ
ثبت نامِ پستِ رفعِ مشکلات
گفت: ما در مشکل خود ماندهایم
ناگهان زد از فشار خشم قاط
خواستم تا سر بچرخانم کمی
گفت: یابو کن به حرفم التفات
گر توانایی به رفع مشکلی
رفع کن یک مشکلی از این بساط
چون کنی از خلق رفعِ مشکلی؟
ای به حل مشکلِ خود مانده مات
میروی آنجا و بعد از ثبتِ نام
میشود کارت دلیلِ انبساط
من مُصر بودم، حریف من نشد
داد بر این بحثِ خیلی داغ، کات
بود در فکرم که در این کارزار
می بسازم باقیات الصالحات
خواستم عازم شوم ناگاه گفت:
ناشتایی خوردهای جانم فدات؟!
ناشتایی را زدم، احساسِ من
رفع شد با یک عدد چایی نبات
#انتخابات
#طنز
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
37.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهمناسبت عید قربان، شعر فاخر ببعینامه #احمد_رفیعی_وردنجانی را ببینیم و بشنویم.
@qompoz 🐑🐏
هدایت شده از اشعار "احمدرفیعی وردنجانی"
نُهمین لباس زیبا...
بعد از سه هزار و چند صد ساعت رنج
آماده شد این لباس زیبا! این گنج
آنگونه قشنگ است که هنگامِ نظر
هرکس ببرد دو دست خود جای تُرنج
#لباس_رژه
#المپیک
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
هدایت شده از اشعار "احمدرفیعی وردنجانی"
ما را بُکُش...
ما را بُکُش لب تشنهی شرب مدامیم
فکرِ میِ ساغر به ساغر، جام جامیم
در مرگ ما رازِ حیاتی جاودانهاست
با خونمان سِرِّ بقایِ این قیامیم
در پیکری دیگر مُصممتر ،قویتر
وقتِ وداعِ سرخ، گویایِ سلامیم
قاسم ،هنیه، صادق، ابراهیم، محسن،
عمریست داری میکُشی، ما ناتمامیم
بر دشمنان دینِ حق کابوسِ مرگیم
تا بر ستیغِ خاکریزی میخرامیم
بیگانه با خاکیم و این آرام ماندن
سیمرغِ قافِ آسمانِ نیلفامیم
پایان اسراییل نزدیک است ،عمریست
در صیقلِ مادامِ تیغِ انتقامیم
تعطیل خواهد شد بساطِ ظلم یک روز
مشتاقِ فریادِ ظهور آن امامیم
#هنیه
#شهادت
#انتقام
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
هدایت شده از اشعار "احمدرفیعی وردنجانی"
ارزشهایی که کم نمیشوند!!!
در المپیکیم ما کافیست تنها این عزیز
از چه تیغ انتقادِ رو به ما گردیده تیز؟
قصدِ ما بوده حضوری سبز در این رویداد
نزدِ ما ارزش ندارد بُرد حتی یک پشیز
ما به حکمِ دل فقط سویِ المپیک آمدیم
چیست جرم ما اگر که حکم بوده گیشنیز؟
ما پیِ کسبیدن دانش به خارج رفتهایم
یک نمونه؛ اینکه لطفاً هست در خارج پیلیز
ما گرفتیم امتیازات از حریفان قدر
بُرد بوده باختن، تویِ تنیسِ روی میز
گرچه بوده باخت اما عینِ بردن بوده است
قصهی شمشیربازان غیور و خوب ،نیز
از شناگرها دلیل باخت را پرسیدهایم
گفتهاند آقا، کف استخرهاشان بود لیز
گر که قایقران ما در هفت تا هشتم شده
گفته :شوهر عمهی داییِ او بوده مریض
هست جزء افتخاراتی که ما کسبیدهایم
حذفِ تیر اندازها با اختلافی سخت ریز
گر که تیراندازهامان حذف از جدول شدند
در کنارِ گوششان زنبور کرده ویز،ویز
توی دو هم بسکه ما بودیم در میدان قوی
هر رقیبی کرد از نامآورانِ ما گریز
شخصی از ما گر که بر سَکّو نرفته عیب نیست
اسم ما را بارها گفتند خیلی هم غلیظ
بوده کشتیگیر ما چون موم در دستِ حریف
تا که باراندازهای او شود خیلی تمیز
ما فقط ناکام گردیدیم و محروم از مدال
از شکست ما نزن حرفی که هست این حرف جیز
شکرِ ایزد با تمام آنچه که رخ داده است
کم نگردیده ز ارزشهای ماها هیچچیز
#المپیک_پاریس
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
هدایت شده از اشعار "احمدرفیعی وردنجانی"
نفهمیدم کجا هستم...
خدا را شکر قسمت شد که حالا کربلا هستم
خدا را شکر از یارانِ نزدیک شما هستم
برای آنکه بر جای آورم حق زیارت را
از این موکب به آن موکب پی صرف غذا هستم
نه دیگر فکر آبِ معدنی،هستم پی رانی
به فکر شربتی پر مایه و پر محتوا هستم
گرفتم یک غذا اما دوباره رفته ام در صف
امام من ببین خیلی زرنگ و ناقلا هستم!!
دو باری کرده ام دعوا برایِ صرفِ شاورما
امام من ببین در راهِ یاری تا کجا هستم!
به هر موکب پیِ نذری،شدم با جان ودل حاضر
اماما بنده یک جانبرکفِ خوش اشتها هستم
پی یک جای نرم و سرد بهر خواب می گردم
به فکر موکبی دنج و بدون سر صدا هستم
تشکبالش اگر نو باشد و پَر هست مطلوبم
پی یک خوابِ خوب و ناز در اوجِ صفا هستم
گرفتم چندتایی موز از آن موکب قبلی
در این موکب پیِ انگور زیر دست و پا هستم
مرا حاجت کبابی بود که امشب فراهم شد
نمی آیم حرم دیگر که من حاجت روا هستم
نمی گویم تمام آنچه در راه شکم دیدم
اماما از عزاداران خیلی بی ریا هستم
به پایان آمده وقتِ سفر با درد می گویم:
نفهمیدم نفهمیدم نفهمیدم کجا هستم
#مشایه
#پیاده_روی_اربعین
#زیارت
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
هدایت شده از اشعار "احمدرفیعی وردنجانی"
یکمعدن پدر
ثروتِ من،هستی ام،پشت و پناهِ من ،پدر
روزهایِ تیره....تا... آینده یِ روشن، پدر
از تمامِ رنجها چیزی نگفتن،سوختن
با تمام دردها آرام خندیدن ،پدر
سوختن از پارگی هایِ لباس بچه ها
سالهایِ سال با یک کُهنه پیراهن ،پدر
تا مگر باشیم ما در حس و حال زندگی
بود عمر خویش را در حالِ جان کندن پدر
دیگران بی زحمتی بردند خرمن را ولی
بُرد سهم از خرمنی محصول یک ارزن، پدر
بُرد معدن گوهر از ما بی کسان جایِ زغال
در بیابان طبس مانده ست یک معدن پدر
بازهم در خواب بوسیدی مرا و پر زدی
ماند با داغت به جانم داغِ بوسیدن پدر
شد شهادت در جهادی عاشقانه سهم تو
تا بماند رویِ قله پرچم میهن، پدر
#معدن_زغال_سنگ_طبس
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
صلی الله علیک یا جواد الائمه
ازعشق تو شوریست شیرین در نهادم
گل کرده نامت بر نهال اعتقادم
تا اینکه دفتر را به یادت باز کردم
جوشید اشک شوق از چشم مدادم
با هرچه در وصفت نوشتم باز، آمد
بخشندگیهای فراوانت به یادم
اوج بلندی را به چشم خویش دیدم
وقتی به پای آستانت سر نهادم
با دستهای لطف، دستم را گرفتی
هر جا به هر حالی که از پای اوفتادم
ممنون آنانم که روزی با محبت
نام دلاویز تو را دادند یادم
بستند حرزت را به روی بازوی من
گفتند نامت را به گوش من دمادم
یک عمر گفتم یا جواد و زود دیدم
دادی به دست مهربان خود مُرادم
هرلحظه خواهم گفت، تا جان در تنم هست
شرمنده ی الطافِ آقایم جوادم
#احمد_رفیعی_وردنجانی
✨میلاد امام جواد (ع) مبارک✨
@qompoz