#یک_آیه_یک_داستان
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا
يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا
وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا
ﭘﺲ [ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ] ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺗﺎ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﻲ ﺩﺭ ﭘﻲ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺮﻛﺖ ﻓﺮﺳﺘﺪ
ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻳﺎﺭﻱ ﻛﻨﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﺑﺎﻍ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻬﺮﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ.
(نوح/10تا12)
🔹🔸🔹
✍شخصی خدمتِ امام رضا(علیه السلام) آمد و از «خشکسالی» شکایت کرد. حضرت در بیان راهِ چاره فرمودند: «استغفار کن».
✍شخص دیگری به پیشگاه حضرت آمد و از «فقر و ناداری» شکایت کرد. حضرتش فرمودند: «استغفار کن»
✍فرد سومی به محضرش شرفیاب شد و از حضرت خواست تا دعایی فرماید که خداوند پسری به او عطا فرماید. حضرت، به او فرمودند: «استغفار کن».
حاضران باتعجّب پرسیدند: سه نفر با سه خواسته متفاوت، خدمتِ شما آمدند و شما همه را به «استغفار» توصیه فرمودید؟!
☘فرمود: من این توصیه را از خود نگفتم. همانا در این توصیه از کلامِ خداوند الهام گرفتم و آن گاه این آیات سوره نوح را تلاوت فرمودند...
📚مجمع البیان، ذیل تفسیر سوره نوح
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ
ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻧﻴﺎ، ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺯﻱ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﻰ ﻭ ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻭ ﻓﺨﺮﻓﺮﻭﺷﻴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ، ﻭ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺍﻭﻟﺎﺩ ﺍﺳﺖ ، [ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﻧﻴﺎﻳﻲ ] ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺤﺼﻮﻝ [ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺧﻮﺵ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﺵ ] ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﮕﻔﺘﻲ ﺁﻭﺭﺩ ، ﺳﭙﺲ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﺭﺩ ﺑﻴﻨﻲ ، ﺳﭙﺲ ﺭﻳﺰ ﺭﻳﺰ ﻭ ﺧﺎﺷﺎﻙ ﺷﻮﺩ! [ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻧﻴﺎﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻲ ﺍﻳﻤﺎﻥ ] ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺕ ﻋﺬﺍﺏ ﺳﺨﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ [ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺣﻖ ﻭ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ] ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻭ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻛﺎﻟﺎﻱ ﻓﺮﻳﺒﻨﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ .
(حدید/٢٠)
🔹🔸🔹
📚 گویند :
ملا مهر علی خویی ، روزی در کوچه دید که دو کودک بر سر یک گردو با هم دعوا میکنند.
به خاطر یک گردو ، یکی زد چشم دیگری را با چوب کور کرد.
یکی از درد چشم و دیگری از ترس مجازات گردو را روی زمین رها کردند و از محل دور شدند.
🔴 ملا رفت گردو را برداشت و شکست و دید ، گردو از مغز تهی است.
گریه کرد.
پرسیدند تو چرا گریه میکنی؟
گفت : از نادانی و حس کودکانه ، سر گردویی دعوا میکردند که پوچ بود و مغزی هم نداشت.
🌀 دنیا نیز چنین است ، مانند گردویی است بدون مغز! که بر سر آن میجنگیم، وقتی خسته شدیم و آسیب به خود رساندیم و یا پیر شدیم، چنین رها کرده و برای همیشه میرویم.
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ
هَمَّازٍ مَّشَّاءٍ بِنَمِيمٍ
ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺯﺑﻮﻥ ﻭ ﻓﺮﻭﻣﺎﻳﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﺒﺮ
ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻴﺐ ﺟﻮﺳﺖ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺨﻦ ﭼﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺍﺳﺖ
(قلم/١٠و١١)
🔹🔸🔹
🌼 مردی، نزد حکیمی رفت و گفت: فلانی پشتِ سرت چیزی گفته.
حکیم گفت:
در این گفتهات سه خیانت است.
شخصی را نزد من خراب کردی
فکر مرا مشغول کردی
و خودت را نزد من خوار کردی.
🌸 اميرالمومنین _عليه السّلام_ فرمودند:
بدترين شما کسانی هستند که؛
سخن چينی می کنند،
ميان دوستان جدايی می افکنند
و دنبال عيوب افراد پاکدامن می روند .
(اصول كافي، ج٢، ص٣٦٩)
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ
وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ:
ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻴﻨﺎﺳﺖ. ﻭ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ [ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺶ ] ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺘﺮﺍﺷﺪ
(قیامة/١٤و١۵)
🔸🔹🔸
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد، آن هم نه در کلاس،در خانه، دور از چشم همه
☘ اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم.نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم.
فردای آن روز در کلاس فهمیدم همه بیست شده اند به جز من، به جز من که از خودم غلط گرفته بودم.
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم.بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم.
🍁 مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت. چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود. آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند.اما این بار فرق داشت.این بار قرار بود حقیقت مشخص شود.
⏪ فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم.
🌷 زندگی پر از امتحان است.
خیلی از ما انسان ها اشتباهاتمان را نادیده می گیریم و خودمان را فریب میدهیم.
اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم می افتد...
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلها...
ﺍﮔﺮ ﻧﻴﻜﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﻜﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺪﻱ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ...
(اسراء/٧)
🔹🔸🔹
مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مىگرفت و او آن را به یکى از بقالىهای شهر مىفروخت.
آن زن کرهها را به صورت توپهای یک کیلویى درمیآورد.
روزى مرد بقال به اندازهی کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
نتیجهی این تصمیم، به شدّت او را عصبی کرد.
اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. 😡
روز بعد با عصبانیت به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمىخرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مىفروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. 😡
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازو نداریم، بنابراین یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر شما را به عنوان وزنه قرار دادیم.
تمام این کرهها با اندازهای که خودت تعیین کرده بودی به تو فروخته شده است! 😐
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ
ﺍﻱ ﻗﻮم ﻣﻦ ! ﺍﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﻓﻘﻂ ﻛﺎﻟﺎﻳﻲ ﺑﻲ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﺯﻭﺩﮔﺬﺭ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺁﺧﺮﺕ ﺳﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﻭ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ .
(غافر/٣٩)
🔹🔸🔹
🌸 گویند: روزى خلیفه از محلى مى گذشت، دید که بهلول، زمین را با چوبى اندازه مى گیرد.
پرسید: چه مى کنى؟
گفت: مى خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چقدر مى رسد و به شما چقدر؟
هر چه سعى مى کنم مى بینم به من بیشتر از دو ذراع (حدود 1 متر) نمى رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمى رسد.
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﺑﺎ ﻛﺎﻓﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﻧﺒﺮﺩ ﻛﻨﻴﺪ ; ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ ﺳﺮﺳﺨﺘﻲ ﻭ ﺷﺪﺕ ﻳﺎﺑﻨﺪ ; ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
(توبه/١٢٣)
🔹🔸🔹
معاویه: آیا شنیدی ما چه بر سر حجر و اصحاب او و شیعیان پدرت آوردیم؟
امام حسین ع: چه کردید؟
معاویه: آنها را کشتیم، کفن کردیم، نماز بر آنها خواندیم و دفن کردیم.
امام حسین ع: اما اگر ما یاران تو را بکشیم، نه آنها را کفن میکنیم، نه نماز بر آنها میخوانیم و نه دفن میکنیم.
(الدرجات الرفیعة، ص429)
✔️ هر وقت دشمن تهدیدت کرد نترس! محکمتر از او تهدیدش کن!
تنها راه شکست او، مقاومت است، عقب نشینی فقط جری ترش میکند.
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
مَّا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
ﭼﻮﻥ ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩم ﺑﮕﺸﺎﻳﺪ ، ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﺩ ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﺮﺳﺘﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﻭ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ.
(فاطر/٢)
🔹🔸🔹
🔺پادشاه ستمگر از نجارش عصبانی بود. فریاد زد: فردا اعدامت ميکنم.
نجار آن شب نمی توانست بخوابد.
همسرش گفت:
مانند هرشب بخواب، خودت را به خدا بسپار. پروردگارت يگانه است و درهاي گشايش بسيار.
☁️صبح صداي پاي سربازان را که شنيد،چهره اش دگرگون شد، با نااميدي و دست لرزان در را باز کرد.
دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند.
اما سربازان برای کار دیگری آمده بودند.
پادشاه مرده بود و نجار باید برایش تابوت میساخت...
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ﻣﺸﺮﻕ ﻭ ﻣﻐﺮﺏ از آن خداست ; ﭘﺲ ﺑﻪ ﻫﺮ سو ﺭﻭ ﻛﻨﻴﺪ خدا ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ . ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.
(بقره/١١٥)
🔹🔸🔹
🔰 استادی در جمع شاگردان نشسته بود.
شاگردی پرسید: اینکه می گویند خدا همه جا هست،پس چرا او را نمی بینیم؟
استاد از میان آنان برخاست و به انتهای کلاس رفت. شاگردان رو به تخته و پشت به استاد نشسته بودند.
❓استاد پرسید: الان آیا من هستم یا نیستم؟
گفتند: هستید.
گفت: پس چرا مرا نمی بینید؟
گفتند: چون پشتمان به شماست.
گفت: رویتان را به من برگردانید تا ببینید.
حالا فهمیدید چرا خدا را نمیبینید؟
چون پشت به او کردید. رو به سوی او آورید تا با چشم دل ببینیدش.
🔸میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز🔸
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
🔺إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُولَٰئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا
🔺ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﺩﺍﻧﻲ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻛﺎﺭ ﺯﺷﺖ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ ، ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ; ﺍﻳﻨﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰﭘﺬﻳﺮﺩ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺍﻧﺎ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ.
ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺯﺷﺖ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ ، ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﮒ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ [ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎم ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ] ﮔﻮﻳﺪ : «ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﺮﺩم» ﻭ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻛﻔﺮ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻰﺭﻭﻧﺪ ، ﺗﻮﺑﻪ ﻧﻴﺴﺖ. ﺍﻳﻨﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﺬﺍﺑﻲ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ.
(نساء/١٧و١٨)
🔹🔸🔹
✳️ ﺍﺳﺘﺎﺩی ﺑﺎ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺧـﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ جنگل ﻣﯽﮔﺬشت.
🔺ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩش گفت: ﻧﻬﺎﻝ ﻧﻮ ﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎﺭ آﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺯﻣﯿﻦ بیرون بیاورد.🌱
ﺟﻮﺍﻥ نهال را به رﺍﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﺮﺩ.
ﭼﻨﺪ ﻗـﺪﻣﯽ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐـﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ زیادی ﺩﺍﺷﺖ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﯾـﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ بکن🌲
ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺮﭼﻪ تلاش کرد درخت را از جا بکند نتوانست.
☝️ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑـﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺨـﻢ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﮐﯿﻨﻪ ، ﺣﺴﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮی، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﺛﺮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ آﻥ ﻧﻬﺎﻝ ﻧﻮﺭﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ به رﺍﺣﺘﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺭﯾﺸﻪ آﻥﺭﺍ ﺩﺭ ﺧـﻮﺩ ﺑﺮﮐﻨﯽ ، ﻭﻟﯽ ﺍﮔـﺮ آﻥ ﺭﺍ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺷﻮﺩ ﻭ مثل آﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺟﺎﻧﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺯﻧﺪ و دیگر ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ آن را ﺑﺮﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯﯼ.
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ
ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺮﺯﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺁﻫﻦ [ ﻣﺨﺼﻮﺹ ]ﺍﺳﺖ [ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻣﻰ ﻛﻮﺑﻨﺪ .]
(حج/21)
🔹🔸🔹
✍سلمان یکی از یاران پیامبر (ص) تعریف کرده روزی از بازار آهنگران کوفه می گذشت. جوانی نقش زمین شده بود و مردم دورش را گرفته بودند.
سلمان از گرمای کوره ها، عرق از پیشانی اش سرازیر بود. هر کس درباره جوان سخنی می گفت. یکی می گفت: دچار تشنج شده است.
دیگری می گفت: جن زده شده است. سلمان از میان جمعیت گذشت و کنار جوان نشست. او چشم خود را از هم گشود و گفت: من هیچ کسالتی ندارم، ولی اینان گمان می کنند بیمارم.
با شگفتی پرسید: پس چرا از حال رفتی و بر زمین افتادی؟ گفت: از بازار می گذشتم، صدای چکش های آهنین بر آهن های گداخته، مرا به یاد سخن خدا انداخت که فرمود: ((و لهم مقامع من حدید)) یعنی: و برای دوزخیان، گرزهایی آهنین است.😔
📚ترجمه تفسیر المیزان ج۱۶ص۳۹۹
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯
#یک_آیه_یک_داستان
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا
وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا:
ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ،
ﻭ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺷﺎم ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻳﻴﺪ.
(احزاب/۴١و٤٢)
🔹🔸🔹
🌷 استادی به شاگردانشگفت:
وابسته خدا شوید!
🌼 پرسیدند:
چگونه؟
🍃 گفت:
چطور وابسته به کسی میشوید؟
🌱یکی گفت:
وقتی زیاد با کسی حرف میزنم؛
🍂دیگری گفت:
وقتی زیاد رفت و آمد می کنم !
☘استاد گفت:
پس رفت و آمد خود را با خدا زیاد کنید
و با او زیاد حرف بزنید.
╭━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╮
@qoranketabehedayt
╰━═━⊰ 🍃🌸🍃 ⊱━═━╯