eitaa logo
اتاقَکِ‌راعِــد-
63 دنبال‌کننده
45 عکس
0 ویدیو
8 فایل
اینجا ما نَفَس میکِشیم،تا در بندِ نَفس نباشیم! -داداش‌جان! شاید نگاره‌های ما حوصله سر بر باشد ولی حرفِ دل است. "راعِـد صدام کن"
مشاهده در ایتا
دانلود
-نسخه باکیفیت به صورت فایل📂
/انعکاسِ‌امید این شب‌ها به امیدِ دیدنِ چشم‌هایِ پُرامیدِ مردم به خیابان میرفت، خودش هم هرچه امید در دلش بود را در کاسهٔ چشمانِ تَلخش جمع کرده بود تا به خانواده‌ای که به تازگی با آنها در خیابان و میدان‌هایِ شهر آشنا شده بود مُنتقل کند، آخر اعضای خونواده عزیزِدلِ هم‌اند، غیر این باشد، آدمیزاد بی‌خانمان است! -راعِدنوشت.
این قسمت: تنگـه بسته خواهد مانـد!. ٫تقدیم به شهیدِ والا مقام علیرضاتنگسیری٫٫ -راعِدنگار. @raaeiid-
/عقربه‌های‌عقرب! پارت اول- بازگشتی کنیم به ساعت 1:20 بامدادِ سالِ غم‌افشانی که آن عزیزِ دل‌ها حقِ زندگانی‌اش را از خداوندِ حق تعالی گرفت، خیلی‌ها در آن دَم نَفَسی نداشتند و برخی تازه با آن نگاه آشنا شدند و در نهایت لقبِ سردارِ دل‌ها شد نامِ مبارکِ آن عزیزِ جان و در قلب و روحِ همگان جای گرفت..تیک‌ تاک! گذرِ زمان... رسیدیم به تاریخِ ننگِ ۳۰ اردیبهشتِ ۱۴۰۳! ماجرای تلخ بالگرد، که ب حتم جنگی در آسمان برپا بود و از چشم بشر ناپیدا که خدا داند مابقیِ قصهٔ پُر غُصه را! رسیدیم به رفتنِ شهیدِ خدمت که سید بود و اهلِ دل و جان و هدفش فقط و فقط رضای الله و دوم رضایِ مردم بود! که ناپاکان عادتشان است آنچه‌ که برای جامعه اسلامی و مردمِ آزاده ضرر دارد را بگیرند! آمدیم جلوتر و صدای شیون و زاری بلندتر میشود، خنجر بر قلبِ مُسلمین فشرده تر میشود و دنیا پوچ تر از پوچ..! میشنوید؟ صدای منحوسِ عقربه‌ها را رسید به ۹:۴۰ دقیقه، نفس‌ها حَبس شد و چشمِ دخترکانِ میناب چند لحظه زودتر از این لحظه برای همیشه به نیمکتِ مدرسه خیره ماند وبسته شد!.. آن لحظات کفتارها هلهله کنان و گرگ‌هایِ خارج از کشور، راضی از کمک‌های سگِ زرد!.. ادامه دارد... -راعِد‌نوشت.
-سلطانِ دریا! ٫کاربرگ مناسب... غرفه‌های‌کودک جهت رنگ‌آمیزی🖍. -شهید دریابان علیرضاتنگسیری. -راعِدنگار. @raaeiid-
raedfile_000.png
حجم: 1.8M
نسخه‌باکیفیت📂
/برادریِ‌ ترس و شجاعت! بستگی دارد که تویِ آدمیزاد تعریفَت از شجاعت چه باشد! شجاعت معناهایِ متفاوت و بلندی دارد، پسرِ همسایه مُعتقد است که شجاعت را از پدرَش به ارث برده، و از رویِ همین به همگان می‌گوید که نامَش پسرِپدرِشجاع است ولاغیر! آن دیگری میگوید شجاعَت را برخی دارند و برخی نه و آنکه آن را ندارد بیچارهٔ دوعالَم است و خاک‌برسَرش! اما راعِد شجاعت را اینطور توصیف میکند، که آن چیزی است که نقطهٔ مقابلِ ترس باشد، و اگر با آن تَرس که خواه برخواسته از ذهنَت باشد یا قلبت، رو در رو شدی و پوزِ آن را به خاک مالیدی، پس لقبِ شجاع را به تو نسبت میدهند، شجاعت ارثی نیست مانندِ صفاتِ ظاهریِ آدمی، هر آدمی در این دنیا ترس‌های مُختص به خود را دارد چه بداند چه نداند! پس برایِ شجاع بودن باید به نبرد علیهِ منِ دیگری در خودت بروی که عِلل ترس‌هایِ تو آن است! -راعِدنوشت.
/کشوری‌از‌تبارِنور میگویند جمهوری‌اسلامیِ ایران حَرم است! راست گفتند، او پادشاهِ‌بزرگی دارد که بر ایران حکومت میکند، پادشاهی که شمسُ‌الشُموس است و ضامنِ آهو، ایرانِ جان با وجودِ چنین پادشاهی‌ای همیشه جاودان و استوار خواهد بود! در ادامه این کلام، ایران به کمکِ رهبرِمُقتدرش و همراهیِ‌ مردمِ عزیزتر از جانَش این انقلابِ پاک و مُطهر را به حولِ قوهٔ الهی حفظ خواهد کرد و زمینه را برایِ ظهورِ آن مُنجیِ عالَمِ بشریت فراهم خواهد کرد انشاالله! -پاینده‌باشی‌،ایرانِ‌اسلامیِ‌جان:) -راعِدنوشت. @raaeiid-
raedfile_309.png
حجم: 3.5M
نسخه‌باکیفیت📂
/رجز‌بخوان‌رزمنده! رجز خواندن را بلدی؟ اگر از تبارِ مردان و زنانِ دلاور و خوش‌غیرتِ ایران‌زمین باشی و در این خاک ریشه داشته باشی ،قطعا که رجز خواندن در خونِ‌توست. پس رجز بخوان از لحظه‌لحظه‌های وطنت! بخوان از زمانه‌ای که دیگران میگفتند از ترس و نااُمیدی و فرار و خوردنِ خودشان بخاطرِ تجاوز حَرامی‌ها به خاکِ کشورشان، مردمانی در این دیار بودند که معروف بودند به غیرت و شرفِشان و آنها نه فرار کردند و نه در برابرِ طوفانِ ساختگی لرزیدند، ایستادند محکم‌تر از قبل و به دفاع و انتقام برخواستند و آنها خودِ طوفان بودند! ما از نسلِ مردُمانی هستیم که هشت روز و هشت ماه نه! هَشت سال با دستانِ خالی جلویِ دشمنانِ بعثی ایستادند و با توکل به خداوندِ عزَوَجَّل مقاومت کردند و نهایت ، سُخَنِ خدا را به خطِ گیتی درآوردند که « إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ » و این آیه در قلب‌هایِ ما نقش بَسته و مُهرِ حضرتِ فاطمه‌زهرا-س بر آن خورده شده... ایرانی جماعت را باخت ندارد! -راعِد‌نوشت. @raaeiid
/شرحِ‌حال چِشمانِ تَلخَش مانندِ دو فنجانِ قهوه رو به آسمان خیره بود، نجوایِ خواب در گوشِ چَشمانش صدا میداد، ولی مَغزش مانِع از تمام شدنِ آن دو فنجانِ قهوه میشد! -راعِدنوشت. @raaeiid-