حسین ستودهنماهنگ داغت نمیشه باورم.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
دردِت نشد معلوم عَلی:)
@raaeiid-
/روایتِمَردم
در سکوت و تَنهاییِ خودش نِگاهَش مانده بود رویِ مَردمی که داغدار بودند و باید حِماسه رَقم میزَدند!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
از نَسلِ قدیم بودند و حال، امروز به قَلمِ حضورِشان حِماسه خَلق میکردند، هرچند داغدار و دلخون ولی باید میآمدند !
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
کمتر از یک مِتر با او فاصِله داشتم، حالَش عجیب بود. نگاهَش و نوعِ حُزنَش، نِگاهَش میگفت هنوز باور نکرده نبودِ او را!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
موهایَش سفید بود و حال پَس از چِهل روز از گذشتِ آن نامُبارک حادِثه سفیدتر شده بود...
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
دو عابرِ ساده، قاب به دست آمده بودند برایِ عزیزرهبرشان و همدردی با خانوادهای به وُسعتِ ایران!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
دَستانَش گویایِ آن بود که لحظهلحظههایِ ایرانِ جان را دیده بود. الان نگاهَش به راه کشیده شده بود و انگار در انتظارِ آمدنِ کسی بود...
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
آمده بود با قابِ دِلَش، آقاسیدمُجتبی خامنهای!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
روایتَش فرق داشت، پایِ چپ نداشت و با عَصا برایِ ایران آمده بود. دخترکی آمد و تِکه پارچهای با نامِ(یا لَثاراتالحسین) بر مُچِ دستِ پیرمرد بَست و رَفت.
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
از نَسلِ آینده بود، او تازه پا به عرصهٔ وجودِ ایران گذاشته بود و در نگاهَش امید موج میزد!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-