eitaa logo
اتاقَکِ‌راعِــد-
63 دنبال‌کننده
45 عکس
0 ویدیو
8 فایل
اینجا ما نَفَس میکِشیم،تا در بندِ نَفس نباشیم! -داداش‌جان! شاید نگاره‌های ما حوصله سر بر باشد ولی حرفِ دل است. "راعِـد صدام کن"
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز عکسای دیروزو میزارم 🦦
-هر قاب روایَتی از مَردم...
/روایتِ‌مَردم در سکوت و تَنهاییِ خودش نِگاهَش مانده‌ بود رویِ مَردمی که داغدار بودند و باید حِماسه رَقم می‌زَدند! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم از نَسلِ قدیم بودند و حال، امروز به قَلمِ حضورِشان حِماسه خَلق می‌کردند، هرچند داغدار و دل‌خون ولی باید می‌آمدند ! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم کمتر از یک مِتر با او فاصِله داشتم، حالَش عجیب بود. نگاهَش و نوعِ حُزنَ‌ش، نِگاهَش می‌گفت هنوز باور نکرده نبودِ او را! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم موهایَش سفید بود و حال پَس از چِهل روز از گذشتِ آن نامُبارک حادِثه سفید‌تر شده بود... -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم دو عابرِ ساده، قاب به دست آمده بودند برایِ عزیزرهبرشان و همدردی با خانواده‌‌ای به وُسعتِ ایران! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم دَستانَش گویایِ آن بود که لحظه‌لحظه‌هایِ ایرانِ جان را دیده بود. الان نگاهَش به راه کشیده شده بود و انگار در انتظارِ آمدنِ کسی بود... -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم آمده بود با قابِ دِلَش، آقاسیدمُجتبی خامنه‌ای! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم روایتَش فرق داشت، پایِ چپ نداشت و با عَصا برایِ ایران آمده بود. دخترکی آمد و تِکه پارچه‌ای با نامِ(یا لَثارات‌الحسین) بر مُچِ دستِ پیرمرد بَست و رَفت. -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم از نَسلِ آینده بود، او تازه پا به عرصهٔ وجودِ ایران گذاشته بود و در نگاهَش امید موج می‌زد! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-