eitaa logo
اتاقَکِ‌راعِــد-
63 دنبال‌کننده
45 عکس
0 ویدیو
8 فایل
اینجا ما نَفَس میکِشیم،تا در بندِ نَفس نباشیم! -داداش‌جان! شاید نگاره‌های ما حوصله سر بر باشد ولی حرفِ دل است. "راعِـد صدام کن"
مشاهده در ایتا
دانلود
/روایتِ‌مَردم دیگری قاب در دست قَدم می‌زد و آن دیگری گوشه‌ای نِشسته و قابِ دِلَش را در دَست داشت، بایَد بر دَستانَش بوسه زد. او چیزی داشت که خیلی‌ها نَداشتند، او شَرف داشت! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم هر کدامشان دلگیر و خشمگین از آن روز! نگاه‌ها سُخن می‌گویند در عکس‌ها‌. -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم دخترک عکس‌هایِ او را مانندِ اعلامیه‌هایِ ۵۷ بینِ مَردمِ منتظر پخش می‌کرد... -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
/روایتِ‌مَردم از طرفِ شاهِ خُراسان آماده بود، چَشم‌هایش گویایِ حرف‌هایِ تهِ دلَش بود! -راعِدنوشت/لنز. @raaeiid-
اتاقَکِ‌راعِــد-
/عقربه‌هایِ‌عقرب! پارت‌دوم- انگار که روزِگار افتاده بود رو دورِ تکرار، همان صحنهٔ نَبَرد بینِ حُسین
/عقربه‌هایِ‌عقرب! پارت‌سوم- شَبش حالَش مانندِ چشمانَش تَلخ مَزه بود. چَشم به راهِ چهرهٔ مظلوم ولی مُقتدرَش در صفحهٔ دیجیتالیِ قاب شده بر دیوار می‌گَشت. اما او نیامَد. حالِ روحَش با جِسمَ‌ش یَقه به یقه شد و حوالیِ ۱۰ شب راهیِ درمانگاه شد.دستَش را گذاشته بود رویِ پیشانی‌اش و زیرِ سنگینیِ قَطراتِ کوبَندهٔ سِرُم اشک می‌ریخت. خَبری نیامده بود و همین نگرانی‌اش را بیشتَر می‌کرد. بی‌صدا، درازکشیده رویِ تخت اشک می‌ریخت چون صدای شکسته شدنِ آجر‌هایِ دیوارِ آن بیتِ مُطهر قَلبَش را آگاه کرده بود. ... به وقتِ سَحر که چَشمانش را باز کرد و کاش بسته می‌ماند. خبرِ شهادَتش آمد. سریع هماهنگ شد با دیگران و راهی شد به خیابان. خیابان از اشک و نالهٔ مردان و زنان و کودکان می‌لرزید. مردم آمده بودند و امیدِشان به خدایِ خامنه‌ای بود. ادامه دارد... -راعِدنوشت. @raaeiid-
راعِد..از کودکانِ میناب چه‌ خبر؟
-او از خداوند می‌خواست که روحَش بزرگ شود.