به کدام کیش و آیین، به کدام مذهب و دین
ببری قرارِ دل را،
به سراغ دل نیایی...؟
-ادیب نیشابوری
🖊نوشتن را دوست دارم!
این که در اتاق تودرتوی ذهن،
آسمان را آبی کنم و رودخانهها نقاشی کنم، ماهیها را بین موجهای آهستهی آب رها کنم و دختری را خلق کنم با دامنِ چینچینِ ریزنقش و روسری آبی و صورتی گلانداخته که پیِ خوشبختی میدود و گاهی بد زمین میخورد و باز برمیخیزد و خاکهای لباسش را میتکاند چون میداند که اگر به انتظار کسی بنشیند در اصل به انتظار این نشسته که موهایش همرنگ دندانهایش شود!
اسمش را هم میگذارم...
نمیدانم!
شاید نارَنج که هیچوقت رنج نکشد
یا نامیرا که هیچوقت نمیرد:)))
نوشتن را دوست دارم...
#شبنوشت📜
کاش میشد که به جای چمدانت، مـن را
موقعِ رفتنت از روی زمین برداری ؛)))
-مهزاد رازی
او که همدردم شده
گویا خودش هم، درد بود
او خودش زخم همان مرهم که میآورد بود...
-سعید صاحبعلم
راست میگفتی دل عاشق دمی آرام نیست
آتش است و شعلههای سرکش آن رام نیست...
-نفیسهسادات موسوی
زدی، بستی، شکستی، سوختی، انداختی، رفتی
جوابت چیست فردای
قیامت دادخواهان را...؟
-عارف شیرازی
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شدهام دوست؟
ندانم...
-عماد خراسانی