eitaa logo
رَهیــد؛
664 دنبال‌کننده
78 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•رَهیــد: آن‌ که رَهـایی یافت! •مرکز ثبت اسناد کاملا «دلی» •ما حرف‌هامون رو با شعر می‌گیم...
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خون‌ریز را حمایت!
رَهیــد؛
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خون‌ریز را حمایت!
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت... -حافظ🪶
پشت سر هر قطره اشکم داستانی‌ست باید بگویم بشنوی اما بماند... -نفیسه‌سادات موسوی
تمام ماهیانِ برکه عاشق می‌شوند آن دم که عکس رویِ چون ماهت به رویِ آب می‌افتد... -جواد مهربان
محبت تو اگر با مـن دروغی از سر ناچاری‌ست دل از محبت من بردار، خیانت تـو وفاداری‌ست:) -فاضل نظری
خود را چنان ز هجر تو گم کرده‌ام که هست مشکل تر از سراغ توام، جست‌وجوی خویش:) -عرفی شیرازی
🖊چه بگوییم؟ روزگاری‌ست که غم جست‌وجوی نافرجام و قطع امید از حضور جناب‌تان، جوارح نحیف‌مان را احاطه کرده آن گونه که پرنده‌ جوجه‌هایش را زیر بال و پر می‌گیرد. راستش را بخواهید دل که بند شود انگار به قلب محبوبش کوک می‌خورد و جدایی بین‌شان از ناممکنات است! شما که از این دخترک چشم به راه، انتظار برآورده کردن ناممکنات را ندارید...؟! خلاصه که عرائض‌مان ذکر مصیبت نشود اما این مدت جز غم، کسی به ما سر نزده و احوال‌مان را جویا نشده‌ست؛ با این حال مشق خط‌نوشته‌های ما برای شما جز ذکر مکرر دلتنگی و طاقتی طاق شده از دوری چیزی نخواهد بود... . 📜
-روایـت ِتـــو...
🖊یلدای مطلوب برای من اونیه که سوز سرما تا مغز استخون بره و برف اون قدر اومده باشه که بدون چکمه نشه پا از خونه بیرون گذاشت. شیشه‌های پنجره‌ی بلند چوبی خونه بخار گرفته باشه و پرده کنار باشه و شاخه‌های خشک بدون برگ درخت حیاط خودش رو خوب نشون بده. تو خونه‌ بساط کرسی با ملحفه‌ی مامان‌بزرگ به راه باشه؛ روش انار و آجیل و کدو، چراغ نفتی که کل اتاق رو روشن کرده و در حالی که بیرون صدای برف همه جا رو ساکت کرده، داخل چاردیواری اتاق صدای قصه گفتن‌های بابابزرگ با کلاه پشمی رو سرش بپیچه و بچه‌ها صدای نفس کشیدن‌شون هم نیاد از بس که گوش تیز کردن ببینن سرنوشت قصه‌های شهرزاد قصه‌‌گو به کجا می‌رسه... . 📜
بس که آمیخته شد با غم عشقت جـانم بوی گیسوی تـو را می‌دهد انگشتانم... -احسان انصاری
جانـا حدیثِ حُسنت در داستان نگنجـد... -عطـار نیشابوری
آه! اکنون تو رفته‌ای و غروب، سایـه می‌گسترد به سینه‌ی راه... -فروغ فرخزاد