🖊یلدای مطلوب برای من اونیه که سوز سرما تا مغز استخون بره و برف اون قدر اومده باشه که بدون چکمه نشه پا از خونه بیرون گذاشت.
شیشههای پنجرهی بلند چوبی خونه بخار گرفته باشه و پرده کنار باشه و شاخههای خشک بدون برگ درخت حیاط خودش رو خوب نشون بده.
تو خونه بساط کرسی با ملحفهی مامانبزرگ به راه باشه؛ روش انار و آجیل و کدو، چراغ نفتی که کل اتاق رو روشن کرده و در حالی که بیرون صدای برف همه جا رو ساکت کرده، داخل چاردیواری اتاق صدای قصه گفتنهای بابابزرگ با کلاه پشمی رو سرش بپیچه و بچهها صدای نفس کشیدنشون هم نیاد از بس که گوش تیز کردن ببینن سرنوشت قصههای شهرزاد قصهگو به کجا میرسه... .
#یلدانوشت📜
بس که آمیخته شد با غم عشقت جـانم
بوی گیسوی تـو را میدهد انگشتانم...
-احسان انصاری
ما شکوه از کشاکش دوران نمیکنیم
موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم . . .
-رهـی معیری
حقیقت بود یا دور و تسلسل حلقهی زلفت؟
هزار و یک شب این افسانه میخوانم،
نمیدانم...
-قیصر امین پور🕊
تو غزالم نشدی رام که شعر خوشَت آرم
غزلم قصهی درد است که پروردهی دردم...
-هوشنگ ابتهاج
من نه آنم که تراوش کند از من گلهای
میدهد خونِ جگر رنگ به بیرون، چه کنم؟
-صائب تبریزی
شیپور جنگ را زده و یکباره صلح میطلبید!
ابلیسزادگان پلید
ای بدترینِ اهل زمین
با ما رسیدگان به یقین، پس مایلید قمار کنید...
-کاظم بهمنی