eitaa logo
[سَبـْـز]
100 دنبال‌کننده
276 عکس
193 ویدیو
0 فایل
صدا کن مرا صدای تو خوب است، صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید:)🌱 استفاده از متن ها و صداها فقط با ذکر منبع:)💚 "اولین روز از آذرماه یک هزار و چهارصد و یک:)"💚🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
هو الرفیق💛
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چ سود از این سکوت و آه از این صبوری... @radam_1
لٰا أَرجُو فیهَا اِلّا عَفوَکَ . . . به جز عفوت به کسی اُمید ندارم!(: @radam_1
چقدر این متن از فروغ فرخزاد موده : «هیچ چیز راحتم نمی‌کند؛ نه دریا نه آفتاب، نه درخت‌ها، نه آدم‌ها نه فیلم‌ها، نه لباس‌هایی که تازه خریده‌ام .. نمی‌دانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درخت‌ها بکوبم، داد بزنم گریه کنم؛ نمی‌دانم ..» @radam_1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به رسوا کردن ایوب مشغولم، صبورم من! @radam_1
هدایت شده از مسحور🇵🇸
تورِتورنتو به قلم : محمد علی جعفری دانشجویِ شهید حادثه یادمه آقای جعفری میگفتن برای نوشتن این کتاب مدتی رو کنار خانواده شهید زندگی کردن :)
نه، اشتباه نمیدیدم گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید! اما نه! خودش بود داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد! نه برای او برای من غریبه بود اما دستانش را نگرفته بود آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟ عمرا! صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود...موهایش....موهایش باشد برای بعد، حرف دارم! آرایش داشت اما صورتش سرد بود، خیره بود راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند، صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند اما ساکت بود، خیره بود این خستگی از پشت آرایش غلیظ اش داد میزد معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات گیسو نمیبافد وُ رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه ی مانتوات را ببند، آرام بخند...آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی...به من چه !؟ نه این یارو مال این حرف ها نبود عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده !!؟ این یارو ؟ مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میماند دندان روی لب بکشد! حق داری دستانش را نگیری! من خیلی پسر بوقی بودم! در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم ها چرا چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم نوشیدن که هوس نداشت مستی داشت ولی هوس نه! اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس! با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم. پیشانی اش آرام وملایم! انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟! میگفتم آری بانو تمام شد تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر! رد بوسه ام را جا گذاشته بودم و ای لعنت بر من! لعنت که مسیرم به این خیابان افتاد و دل جفتمان ریش شد! دید مرا که ای کاش نمیدید! دید که دارم شانه به شانه ی دیگری راه می آیم دید که خال لب دارد دید که گردنبند فیروزه ای انداخته دید که چقدر شبیه خودش است! و دید که دستانش را نگرفته ام! شاید من هم یکی بودم مثل همان مردک! مثل تمام یارو های شهر! راستش مردها فقط یک بار میتوانند آن همه دیوانه باشند. موهایش؟! هیچ...موهایش را کوتاه کرده بود آخر میدانست فقط من میتوانم دو ساعت وقت بگذارم و آن موهای بر هم ریخته و فرفری را مرتب کنم !! مردها ؟! مردها فقط یک بار جنون را زندگی میکنند جنون؟ نمیدانم شاید تو را دیدن و دوستت دارم نگفتن هم جنون باشد دوستت دارم ؟! آسمان که بدون باران نمیشود! باران ؟! خاطره خاطره ؟! بوی موی تو بویِ مویِ تو هر چند کم پشت، خیابان را برداشته بود! @radam_1
امان از آرزوهای زیرخاک رفته:)) @radam_1
سلام اینجا هزاره ی چهارم است و ما درحال سپری کردن روزهایی هستیم که با درد عجین شده اند آنچنان عجین که نه انار گلپر زده حالمان را خوب میکند نه آویشن و به لیمو و نه هیچ چیز دیگر مگر اینکه خدا برای دردهایمان کاری کند اما بدانید آنچه که ما را در این روزگار ماتم زده نگاه داشته امید است و بس و آنگاه که امید دریچه ای رو به روشنایی باشد... حالا از هر هزاره ای که نوشته ی مرا میخوانید بدانید در دوران درد مردم یا خوار می شوند یا عزیز مبادا در گروه اول قرار گیرید و کلام خدا حق مطلق است و؛ بس کافی @radam_1