گاهی یه حرفایی رو نمیشه زد، یه اشکایی رو نمیشه ریخت،
مثل همونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:
«سالها ناگفته ماند این شرحِ درد..
سالها.. :)
#هوشنگ_ابتهاج
#نورا
@radam_1
میرسی اخم میکنی که چرا باز بوی سپند میآید
چه کنم؟با وجود اینهمه چشم به وجودت گزند میآید
به جنون میکشد سر و کارم؛ کوچه از جیک جیک لبریز است
مــیرسی و زبـــان گنجشکان با ورود تـــو بند مــــیآید
میرسی مثل سرو در رفتار ،چشمها خیره میشوند؛ انگار
کــــه بـه جنگ قبیلــــهی قاجــــــار لطفعلـــی خان زند میآید