میرسی اخم میکنی که چرا باز بوی سپند میآید
چه کنم؟با وجود اینهمه چشم به وجودت گزند میآید
به جنون میکشد سر و کارم؛ کوچه از جیک جیک لبریز است
مــیرسی و زبـــان گنجشکان با ورود تـــو بند مــــیآید
میرسی مثل سرو در رفتار ،چشمها خیره میشوند؛ انگار
کــــه بـه جنگ قبیلــــهی قاجــــــار لطفعلـــی خان زند میآید
می رسی و هوای فروردین جای باران گلاب میبارد
از هوای گرفتهی اسفند ، برف نــه ؛ حبّه قند میآید