برای کسی که یک بار چشمان تو را دیده باشد؛ دیوانگی رزقِ حلال زندگیاش میشود و چشمان تو رزاقِ قلبِ بی پناهش ...
شکنِ زلف تو سایه انداخته بر کمان ابروانت و من در چشمانت خود را نه که خدا را میبینم ...
به راستی که فقط خدا میتوانست قمر خوش رنگ چشمانت را میان کمربند کهکشانیِ مژههایت قاب بگیرد ؛
آری !
میکشم به حسرت آهی ...
آهی طوفانی که بتواند عشق من را به لبانم بیاورد و من در ابراز عشقم به تو؛ بر مویرگهای چشمانت بوسه زنم سیمین ساقِ مشکی چشمِ دلبرِ من ...
رَدِپـٰا؛
برای کسی که یک بار چشمان تو را دیده باشد؛ دیوانگی رزقِ حلال زندگیاش میشود و چشمان تو رزاقِ قلبِ بی
قدیمی ها به عاشق پیشه خاطر خواه میگویند ؛
به سیمین ساق مشکی چشم دلبر ماه میگویند ؛
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند
هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند
ناگهان میآید و در سینه میلرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان میکند...