رَدِپـٰا؛
زیباترین تبعیدگاه جهان..
دست در دست خطر بود و نمی دانستم
دیده از حادثه تر بود و نمی دانستم.
گاهی سراغم را بگیر
حالم را بپرس،
نگذار فکر کنم
چه پیش پا افتاده بودم
که بعد از آن همه خاطره
فراموش شدم . . .
به خودم قول می دهم که
فراموشت کنم
وقتی صبح می شود تو را که نه؛
ولی قولم را فراموش می کنم
جناب عطار میگه:
‹ آنچه میجویی تویی و آنچه میخواهی تویی ،
پس ز تو تا آنچه گم کردی ره بسیار نیست :) ! ›