ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم . . .
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی (:
#فاضل_نظری | 𝓻𝓪𝓭𝓲𝓯
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکتهدان عشقی بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و منّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بیعنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گوئی ولیشناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت
چشمت بغمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهٔ برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یکساعتم بگنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیشست در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدّعی رعایت
عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
#حافظ | 𝓻𝓪𝓭𝓲𝓯
خوش به حال دل فرهاد که در مدت عمر
مزهی تلخ ترین خاطرهاش شیرین است (:
#جواد_مزنگی | 𝓻𝓪𝓭𝓲𝓯
از زندگی ، از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرم از ستاره و آزردهام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خستهام
دلخسته سوی خانه ، تن خسته میکشم
آه . . کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بییار خستهام
تنها و دل گرفته و بیزار و بیامید
از حال من مپرس که بسیار خستهام
#محمدعلی_بهمنی | 𝓻𝓪𝓭𝓲𝓯