eitaa logo
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
4.9هزار دنبال‌کننده
29.2هزار عکس
19.4هزار ویدیو
276 فایل
♡ولٰا تَحْسَبَّنَ الَّذینَ قُتِلوا في سَبیلِ اللِه اَمواتا بَل اَحیٰاعِندَ رَبهِم یُرزقون♡ شہـد شیـرین شـہـٰادت را کسانی مـے چشند کـہ..!! لذت زودگذر گنـٰاه را خریدار نباشند .. 💔 دورهمیم واسہ ڪامل تر شدن🍃 #باشهداتاشهادت ارتباط با خادم کانال👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
دعای حضرت مادر در روز ـ خدایا، دربِ صندوقچه‌های مهربانی‌ات را برایمان، بردار، ـ از همان مهربانیها، که بعدِ آن هیچ عذابی در اینجا و آنجا، به ما نرسد، ـ و از آغوشِ بازت، روزی‌های پاکیزه، بخورانمان، ـ تا به کسی جز خودت، محتاج نباشیم! ـ و ما را اهل شکر و وابسته‌‌ی (فقط) به خودت قرار بده، ـ تا جز تو به کسی رو نزنیم. ـ و دنیا و هرچه در آن است را برایمان وسیع کن! خدایا به سمت تو فرار میکنیم، ازاینکه رو از ما بگردانی، درحالیکه ما مشتاق توئیم. مهربانا؛ بر پیامبر و آلش✨ درود فرست، و هرچه خوش داری به ما روانه کن، و قوت ما را در همان قرار بده. ╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam96 @rafiq_shahidam96 🕊️🕊️🕊️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
🌴روز شمارشهدای (اساس تخریب، تخریب هوای نفس است) 🔆 امروز ۶- خرداد ماه ۱۴۰۲مصادف است با _۷_ذی القعده_ 📖 شنبه: یا رَبَّ الْعالَمین: ای پروردگار جهانیان ✅ ذکر روز شنبه به اسم رسول خدا(ص) است و خواندنش موجب بی‌نیازی می‌شود. 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 🕊تخریبچی شهید ارشد ظنونان تاریخ شهادت ۱۳۶۰/۳/۵ محل شهادت سوسنگرد 🌷از شهدای استان فارس 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 ┄┅┅❅❁❅┅┅♥️ @rafiq_shahidam96 ❁═══┅┄ 《 کانال شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم ♥️👆》
🌴روز شمارشهدای (اساس تخریب، تخریب هوای نفس است) 🔆 امروز ۱۳- خرداد ماه ۱۴۰۲مصادف است با _۱۴_ذی القعده_ 📖 شنبه: یا رَبَّ الْعالَمین: ای پروردگار جهانیان ✅ ذکر روز شنبه به اسم رسول خدا(ص) است و خواندنش موجب بی‌نیازی می‌شود. 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 تخریبچی شهید : ناصر معماری تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۳/۱۳ محل شهادت : تنگه چزابه 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 ┄┅┅❅❁❅┅┅♥️ @rafiq_shahidam96 ❁═══┅┄ 《 کانال شهید ابراهیم هادی رفیق شهیدم ♥️👆》
📆 🔆امروز ۳۰ دی ماه ۱۴۰۲ مصادف با ۸ رجب المرجب 📿شنبه: یا رَبَّ الْعالَمین: ای پروردگار جهانیان ✅ذکر روز شنبه به اسم رسول خدا (ص) است و خواندنش موجب بی‌نیازی می‌شود. 🕊سالروز شهادت شهید مدافع حرم " محمد معافی" 🕊سالروز حادثه آتش سوزی پلاسکو و شهادت آتش نشانان غیور 💠شادی ارواح طیبه شهدا صلوات 🌹اینجا معراج شهداست👇 @rafiq_shahidam96
🔥تعطیلیِ بی‌ربط به اقتصاد! 🔻حجم تجارت چین و آمریکا به رقم افسانه‌ای چند صدمیلیارد دلار در سال می رسد؛ اما این دو کشور ۱۲ ساعت اختلاف زمانی دارند! این یعنی همیشه وقتی یک طرف سرکار است طرف دیگر در رختخواب!! 🔻به نظرم با نسخه تعطیل‌چیان ایرانی ، دولت چین باید آغاز ساعت کار اداری مردم چین را ۷ شب اعلام کند!! ✍حمیدرضا ابراهیمی رفیق_شهیدم @rafiq_shahidam96
هدایت شده از مقر بیداری (ضد شبهه)
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🔹سلام خدمت همگی شما همراهان گرامی وعرض خیر مقدم خدمت دوستانی که تازه به جمع ماپیوستند. 🔸همان طور که مستحضریداستادگرانقدر سرکار هرهفته ها با مباحث شیرینی اعتقادی ما رو مهمان یه محفل دوستانه میکنند. 🔹وروزهای ازمباحث اعتقادی قبلی سوالی رو مطرح میکنند که شما با دنبال کردن میتونید پاسخ رو پیدا کرده ودر مسابقه هفتگی ما شرکت کنید. 🔸وشما میتونید پاسخ سوالات هفتگی رو به آیدی زیر بفرستین: @Ya_mahdi_zahra 🔹در پایان هرماه به قید قرعه به تعدادی از شرکت کنندگان به رسم یاد بود اهداء میشه. 💫موفق وپیروز باشید. 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 کانال مقر بیداری (ضد شبهه) 👇👇 @zedshobhe ✅✅ https://eitaa.com/joinchat/3515417411C80906178d5
سلام همراهان گرامی🌺 فرارسیدن عید سعید غدیرخم بر شما عزیزان مبارک🌸 به همین مناسبت به لطف خدا وعنایت شهدا 🌹 قراره هرشب یک قسمت از کتاب صوتی روایتی پر فراز و نشیب از زندگی خانوم همایونی مادر شهیدان امیر و علی شاه آبادی در کانال شهید مجید بقایی بارگزاری بشه💫 شما رو دعوت میکنیم به گوش دادن این کتاب صوتی بسیار جذاب و تاثیرگزار🌷 ✅ از ۱۴۰۴/۳/۲۴ هرشب حوالی ساعت ۲۲ تقدیم نگاهتون میشه در کانال👇 https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d بخشی از کتاب قصه ننه علی «به طرفم حمله کرد. تعادلم را از دست دادم و از پله‌های طبقه‌ی اول پرت شدم. خدا رحم کرد دست و پایم نشکست! سرم گیج می‌رفت. حسین از پله‌ها پایین آمد؛ اشاره کردم برگردد. می‌دانست هروقت من و پدرش دعوا می‌کنیم، او حق دخالت ندارد. صدای گریه‌ی امیر از داخل خانه بلند شد. رجب به طرفم آمد؛ گفتم حتماً ترسیده و می‌خواهد دل‌جویی کند. گوشه‌ی لباسم را گرفت، پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی در حیاط کشاند. دست‌وپا می‌زدم، نفسم بالا نمی‌آمد، کم مانده بود خفه شوم. از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هُلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست. بلند شدم، آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! باز کن. شبه بی‌انصاف! یه چادر بده سرم کنم.» زنجیر پشت در را انداخت و چراغ‌های خانه را خاموش کرد... . ✅ با ارسال این پست برای دوستانتون یه عیدی معنوی بهشون هدیه بدید☺️✨ 🆔 @farmandemajid
سلام همراهان گرامی🌺 پیشاپیش فرارسیدن عید سعید غدیر ودهه ی ولایت برشما مبارک🌸 به همین مناسبت به لطف خدا وعنایت برادرشهیدمون 🌹 قراره هرشب کتاب صوتی در کانال روبیکای بارگزاری بشه💫 شما رو دعوت میکنیم به بهره مندی از این رمان واقعی، عاشقانه وشهدایی وجذاب🌷 ✅ از ۱۴۰۴/۳/۲۴ هرشب حوالی ساعت ۲۲ تقدیم نگاهتون میشه در کانال👇 https://rubika.ir/meslemostafaa ✅ با ارسال این پست برای دوستانتون یه عیدی معنوی بهشون هدیه بدید☺️✨
سلام همراهان گرامی🌺 فرارسیدن عید سعید غدیرخم بر شما عزیزان مبارک🌸 به همین مناسبت به لطف خدا وعنایت شهدا 🌹 قراره هرشب یک قسمت از کتاب صوتی روایتی پر فراز و نشیب از زندگی خانوم همایونی مادر شهیدان امیر و علی شاه آبادی در کانال شهید مجید بقایی بارگزاری بشه💫 شما رو دعوت میکنیم به گوش دادن این کتاب صوتی بسیار جذاب و تاثیرگزار🌷 ✅ از ۱۴۰۴/۳/۲۴ هرشب حوالی ساعت ۲۲ تقدیم نگاهتون میشه در کانال👇 https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d بخشی از کتاب قصه ننه علی «به طرفم حمله کرد. تعادلم را از دست دادم و از پله‌های طبقه‌ی اول پرت شدم. خدا رحم کرد دست و پایم نشکست! سرم گیج می‌رفت. حسین از پله‌ها پایین آمد؛ اشاره کردم برگردد. می‌دانست هروقت من و پدرش دعوا می‌کنیم، او حق دخالت ندارد. صدای گریه‌ی امیر از داخل خانه بلند شد. رجب به طرفم آمد؛ گفتم حتماً ترسیده و می‌خواهد دل‌جویی کند. گوشه‌ی لباسم را گرفت، پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی در حیاط کشاند. دست‌وپا می‌زدم، نفسم بالا نمی‌آمد، کم مانده بود خفه شوم. از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هُلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست. بلند شدم، آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! باز کن. شبه بی‌انصاف! یه چادر بده سرم کنم.» زنجیر پشت در را انداخت و چراغ‌های خانه را خاموش کرد... . ✅ با ارسال این پست برای دوستانتون یه عیدی معنوی بهشون هدیه بدید☺️✨ 🆔 @farmandemajid
سلام همراهان گرامی🌺 فرارسیدن عید سعید غدیر ودهه ی ولایت برشما مبارک🌸 به همین مناسبت به لطف خدا وعنایت برادرشهیدمون 🌹 قراره هرشب کتاب صوتی در کانال روبیکای بارگزاری بشه💫 شما رو دعوت میکنیم به بهره مندی از این رمان واقعی، عاشقانه وشهدایی وجذاب🌷 ✅ از ۱۴۰۴/۳/۲۴ هرشب حوالی ساعت ۲۲ تقدیم نگاهتون میشه در کانال👇 https://rubika.ir/meslemostafaa ✅ با ارسال این پست برای دوستانتون یه عیدی معنوی بهشون هدیه بدید☺️✨
سلام همراهان گرامی🌺 فرارسیدن عید سعید غدیرخم بر شما عزیزان مبارک🌸 به همین مناسبت به لطف خدا وعنایت شهدا 🌹 قراره هرشب یک قسمت از کتاب صوتی روایتی پر فراز و نشیب از زندگی خانوم همایونی مادر شهیدان امیر و علی شاه آبادی در کانال شهید مجید بقایی بارگزاری بشه💫 شما رو دعوت میکنیم به گوش دادن این کتاب صوتی بسیار جذاب و تاثیرگزار🌷 ✅ از ۱۴۰۴/۳/۲۴ هرشب حوالی ساعت ۲۲ تقدیم نگاهتون میشه در کانال👇 https://eitaa.com/joinchat/2782331172C961681c03d بخشی از کتاب قصه ننه علی «به طرفم حمله کرد. تعادلم را از دست دادم و از پله‌های طبقه‌ی اول پرت شدم. خدا رحم کرد دست و پایم نشکست! سرم گیج می‌رفت. حسین از پله‌ها پایین آمد؛ اشاره کردم برگردد. می‌دانست هروقت من و پدرش دعوا می‌کنیم، او حق دخالت ندارد. صدای گریه‌ی امیر از داخل خانه بلند شد. رجب به طرفم آمد؛ گفتم حتماً ترسیده و می‌خواهد دل‌جویی کند. گوشه‌ی لباسم را گرفت، پیراهنم را دور گردنم پیچید و مرا روی زمین تا جلوی در حیاط کشاند. دست‌وپا می‌زدم، نفسم بالا نمی‌آمد، کم مانده بود خفه شوم. از زمین بلندم کرد و با پای برهنه هُلم داد بیرون خانه و در را پشت سرم بست. بلند شدم، آرام چند ضربه به در زدم و گفتم: «رجب! باز کن. شبه بی‌انصاف! یه چادر بده سرم کنم.» زنجیر پشت در را انداخت و چراغ‌های خانه را خاموش کرد... . ✅ با ارسال این پست برای دوستانتون یه عیدی معنوی بهشون هدیه بدید☺️✨ 🆔 @farmandemajid