*ای به فدای خنده ات،جان و جهان فقط تویی!*❤️🦋
@rafiq_shahidam96
داداش ابراهیم میگفت:
آرزوی من (شهادت) است ولی حالا نه! من دوست دارم در نبرد با اسرائیل شهید شوم.
📚کتاب سلام بر ابراهیم:جلد اول؛ ص 160
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#قدس #قدس_آزاد_خواهد_شد #رفیق_شهیدم #شهید_ابراهیم_هادی #شهید_مهدی_زین_الدین #شهید_مهدی_باکری #شهید_شاهرخ_ضرغام #شهید_حسین_معزغلامی #شهدای_گمنام #مدافعان_حرم #حاج_مهدی_رسولی #حاج_حسین_یکتا #میثم_مطیعی #محمود_کریمی #محمدحسین_پویانفر #حاج_حیدر_خمسه #حضرت_ام_البنین #حضرت_زهرا #حضرت_اباالفضل #علمدار_کربلا #علمدار_کمیل #بصیرت_انقلابی #بصیرت_عمار #ابراهیم_هادی #رفیق_شهیدم❤ #حاج_منصور_ارضی #حاج_آقا_پناهیان #رفاقت_با_شهدا #فکه
https://www.instagram.com/p/COkAwFRBaPP/?igshid=2w7iyrlv4gdt
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱 🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹 📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋 🖌 به قلم : #بهناز_ضرا
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱
🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹
📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋
🖌 به قلم : #بهناز_ضرابی_زاده🌱🌸
📌 *قسمت: صد و سی اُم*
🔰 *فصل چهاردهم*
صمد گفت: «از این حرف ها نزنی پیش آقای دکتر، خجالت می کشم. ببین خانم دکتر چه راحت نشسته و با بچه ها بازی می کند. مثلاً تو بچه کوه و کمری.»
دور و برمان خلوت بود. پرنده پر نمی زد. گاهی صدای زوزه سگ یا شغالی از دور می آمد. باد می وزید و برق هم که رفته بود.
ما حتی یکدیگر را درست و حسابی نمی دیدیم. کورمال کورمال شام را آوردیم. با کمک هم سفره را چیدیم. خدیجه کنارم نشسته بود و معصومه هم بغل خانم دکتر بود. خدیجه از سرما می لرزید
. هیچ نفهمیدم شام را چطور خوردیم. توی دلم دعادعا می کردم زودتر بلند شویم برویم؛ اما تازه مردها تعریفشان گل کرده بود. خانم دکتر هم عین خیالش نبود.
با حوصله و آرام آرام برای من تعریف می کرد. هر کاری می کردم، نمی توانستم حواسم را جمع کنم. فکر می کردم الان از پشت درخت سگ یا گرگی بیرون می آید و به ما حمله می کند. از طرفی منطقه نظامی بود و اگر وضعیت قرمز می شد، خطرش از جاهای دیگر بیشتر بود.
از سرما دندان هایم به هم می خورد. بالاخره مردها رضایت دادند. وسایلمان را جمع کردیم و سوار ماشین شدیم.
آن موقع بود که تازه نفس راحتی کشیدم و گرم صحبت با خانم دکتر شدم.
به خانه که رسیدیم، بچه ها خوابشان برده بود. جایشان را انداختم. لباس هایشان را عوض کردم. صمد هم رفت توی آشپزخانه و ظرف ها را شست.
🌱 &ادامه دارد....
🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#قدس #قدس_آزاد_خواهد_شد #قدس_اقرب #رهبر #سخنرانی
*مـجموعہ فرهنگے شہید ابـراهیم هادے 💝هادےدلہـا*
*ما را در فضاے مجازے دنبال ڪنید*
⤵️⤵️⤵️⤵️
🌻|پیج اینستاگرام شهید ابراهیـم هادی :
https://www.instagram.com/rafiq_shahidam96/
🌻|ڪانال شهیـد ابـراهیـم هادی ایـتا:
*@rafiq_shahidam96*
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱 🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹 📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋 🖌 به قلم : #بهناز_ضرا
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱
🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹
📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋
🖌 به قلم : #بهناز_ضرابی_زاده🌱🌸
📌 *قسمت: صد و سی و یڪم*
🔰 *فصل چهاردهم*
دنبال صمد رفتم توی آشپزخانه. برگشت و نگاهم کرد و گفت: «خانم خوب بود؟! خوش گذشت؟!»
خواستم بگویم خیلی! اما لب گزیدم و رفتم سر وقت آبگوشتی که از ظهر مانده بود. آن روز نه ناهار خورده بودم و نه شام درست و حسابی. از گرسنگی و ضعف دست و پایم می لرزید.
فردای آن روز صمد ما را به قایش برد و خودش به جبهه برگشت. من و بچه ها یک ماه در قایش ماندیم. زمستان بود و برف زیادی باریده بود.
چند روز بعد از اینکه به همدان برگشتیم، هوا سردتر شد و دوباره برف بارید. خوشحالی ام از این بود که موقع نوشتن قرارداد، صمد پارو کردن پشت بام را به عهده صاحب خانه گذاشته بود.
توی همان سرما و برف و بوران برایم کلی مهمان از قایش رسید، که می خواستند بروند کرمانشاه. بعد از شام متوجه شدم برای صبحانه نان نداریم. صبح زود بلند شدم و رفتم نانوایی.
دیدم چه خبر است! یک سر صف توی نانوایی بود و یک سر آن توی کوچه. از طرفی هم هوا خیلی سرد بود. چاره ای نداشتم. ایستادم سر صف دوتایی، که خلوت تر بود.
با این حال ده دقیقه ای منتظر شدم تا نوبتم شد. نان را گرفتم، دیدم خانمی آخر صف ایستاده. به او گفتم: «خانم نوبت من را نگه دار تا من بروم و برگردم.»
🌱 &ادامه دارد....
🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#القدس_اقرب #القدس #قدس #قدس_آزاد_خواهد_شد #رهبر #سخنرانی #ماه_مبارک_رمضان #حاج_قاسم #القدس_لنا
*مـجموعہ فرهنگے شہید ابـراهیم هادے 💝هادےدلہـا*
*ما را در فضاے مجازے دنبال ڪنید*
⤵️⤵️⤵️⤵️
🌻|پیج اینستاگرام شهید ابراهیـم هادی :
https://www.instagram.com/rafiq_shahidam96/
🌻|ڪانال شهیـد ابـراهیـم هادی ایـتا:
*@rafiq_shahidam96*
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
رفیق باید پای قولش با رفیقش بماند!
تو برای آزادی میهن جان دادی!
ما هم برای میهن جان میدهیم.
آرزویت "نبرد با اسرائیل" بود!
ما این آرزو را برآورده میکنیم.
👈سرمان برود قولمان نمیرود👉
#مرگ_بر_اسرائیل
#القدس_لنا #القدس #القدس_اقرب #حاج_قاسم #قدس_آزاد_خواهد_شد #قدس_اقرب #انتخابات
❤️❤️❤️❤️
@rafiq_shahidam96
•••••••••••••••••••••••••••••••
25.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰
﷽
نحن ابناء الحیدر
.
گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب
گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز
#قدس_آزاد_خواهد_شد
#لبیک_یا_سیدعلی_خامنه_ای
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃
فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
رفیق_شهیدم
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾