🦋 "راه روشن" 🦋
─═ঊ 🦋🍃🔮🍃🦋ঊ═─ خاطرات ژنرال هایزر #قسمت_سی_و_هفتم آخرین اقدامات آمریکا در دی و بهمن سال ۱۳۵۷ برای ج
38.mp3
زمان:
حجم:
2.32M
─═ঊ 🦋🍃🔮🍃🦋ঊ═─
خاطرات ژنرال هایزر
#قسمت_سی_و_هشتم
آخرین اقدامات آمریکا در دی و بهمن سال ۱۳۵۷ برای جلوگیری از سقوط محمدرضا پهلوی و رژیم طاغوت.
روایت دو ماه حضور ژنرال هایزر افسر آمریکایی در ایران برای نجات شاه از سقوط را در کتاب صوتی خاطرات ژنرال هایزر در ۵۰ قسمت
─═ঊ 🦋🍃🌺🍃🦋ঊ═─
سروش: 👇
sapp.ir/raheroshan_khamenei
ایتا: 👇
Eitaa.com/raheroshan_khamenei
روبیکا: 👇
rubika.ir/Raheroshan_khamenei
─═ঊ 🔮🍃🌺🍃🔮ঊ═─
🦋 "راه روشن" 🦋
─═ঊ 🦋🍃🔮🍃🦋ঊ═─ 🦋 #پروانهای_در_دام_عنکبوت 🕷 #قسمت_سی_و_هفتم 🎬 ابوعمر: هااا چه میخواهی کنیزک... من
─═ঊ 🦋🍃🔮🍃🦋ঊ═─
🦋 #پروانهای_در_دام_عنکبوت 🕷
#قسمت_سی_و_هشتم 🎬
یک هورت بزرگ از لیوان شربت خورد که باعث شد لبخندی روی لبهایم بنشیند
ابوعمر: به به عجب شربت گوارا و شیرینی، البته به، شیرینی لبخند تو نیست...
مردک شیطان صفت.... چندشم میشد از حرکاتش دعا میکردم زودتر شربت را بخورد...
سرش را آورد کنار گوشم و اشاره کرد به در حمامی که از داخل اتاق باز میشد و گفت: لیلا را فرستادم یک دوش بگیرد و لباس شب زیبایی دادم تا بپوشد، برو به او بگو بیرون بیاید، دیگر لازم نیست کاری کند، به جایش تو برو و لباس هم مال تو....
حیوان کثیف، فکر همه جا را هم کرده بود، لباس شب!!! هرزهی هوسران مثلاً تو پسرت سقط شده، مثلاً عزاداری وای من که این حیوانات فقط به خود و نفسانیات سیری ناپذیرشان فکر میکنند.
ابوعمر در حالی که لبخند به لب داشت و خیره نگاهم میکرد دوباره شربت را بالا برد تا ته سر کشید...... با این کارش خیالم راحت شد تا دقایقی دیگر جا نکندش را میبینم
بلند شدم، نگاهی به او کردم و تفی روی صورتش انداختم و گفتم: آرزوی تصاحب ما را به جهنم ببر، ابلیس نجسسسس.... و صدا زدم لیلاااا بیا خواهرم بیا و جان دادن این شیطان را ببین...
ابوعمر با چشمهایی از حدقه در آمده به سمتم حمله ور شد و من هم به سمت حمام دویدم عجیب بود با این صداهای ما، هیچ صدایی از طرف حمام نیامد، انگار که لیلا اصلأ آنجا نیست....
#ادامه_دارد... 💦⛈💦
─═ঊ 🦋🍃🌺🍃🦋ঊ═─
سروش: 👇
sapp.ir/raheroshan_khamenei
ایتا: 👇
Eitaa.com/raheroshan_khamenei
روبیکا: 👇
rubika.ir/Raheroshan_khamenei
─═ঊ 🔮🍃🌺🍃🔮ঊ═─