به قول مولانا ،
بس دعاها که خلافست و هلاک
کز کرم می نشنود یزدان پاک
شکر ایزد کان دعا مردود شد
ما زیان پنداشتیم ، آن سود شد!
مصلح است و مصلحت را داند او
آن دعا را باز میگرداند او ..
آره خلاصه :)
ای کاش مثل گل نرگس بودی!
در سرمای زمستان که همه زیر پتو
و کرسی خوابیده اند و هیچکجا
خبری از گل های خوش آب و رنگ نیست ؛
تو از درون خاک میدرخشیدی و وجود خسته
و رنجور مرا از عطر و زیبایی خود ، سرشار میکردی!
با آغوشت ، زمستان و سرما را از دل و دستان یخ زده ام
میبردی و گاه سوژهی عکاسی ام میشدی ..
اما صد حیف که مانند گل نرگس زود رنج بودی
و با تلنگری از جنس چشمان سرد و سوزناک دیگران
به خود لرزیدی و از سوی ما قهر کردی و پژمرده شدی ..
حتی گوش چشمی به این خاک سرزنده
که منتظر شادابی ات بود ، نداشتی!
درست است رسم تو بیوفاییست
اما حال که از دستمان رفتی و پژمرده شدی
ما رسممان دور انداختنت
در پشت و پستوهایِ بازار نیست!
تو را پر پر میکنیم و لا به لای کتاب ها
و طاقچهی قرآنمان میگذاریم ..
پر پر میکنیم و به یادگار میگذاریم
از روزهایی که خاطراتِ خوش
درآنها گذر کردهاند!
القصه ؛
معرفتتان که هیچ ..
اما بودنتان مانند گل نرگس ، کوتاه بود :)
- یاء میم ✍️🏻..
اون لحظه که نیاز داری وسط شلوغی دنیا یکی بیاد و بغلت کنه ولی وقتی همچین کسی پیدا نمیکنی میشینی و گریه میکنی .... آره دقیقاً همون لحظه خدا صدای اذانش تو گوشه گوشهی شهر که هیچ! تو گوشه گوشهی دنیا بلند میکنه تا بگه ، آهای مردم! من همون کسیم که منتظرش بودید! همونکه وسط شلوغیها و خستگیهاتون یه پناه امنه! همونکه برخلاف تموم نامردا ، روزی ۳ بار حالتون میپرسه!
اما.... این موضوع درحالیه که هیچکدوم از اون انسانهای افسرده و ناراحت که همیشه خواستار پناه امن هستن ، به آغوش گرم خدا محل نمیدن... همیشه نماز اول وقتشون فراموش میشه و کلی نماز قضا هم میمونه روی دستشون........
شمارو نمیدونم
ولی من
دلم به حال تنهایی خدا سوخت :)
ای درد!
اگر تو نمایندهی خدایی
که برای آزمایش من
قدم به زمین گذاشتهای ،
تو را میپرستم
تو را در آغوش میکشم
و هیچ گاه شکایت نمیکنم....
- دکتر چمران 🌊
از علامه طباطبایی خواست به او دستورالعملی بیاموزند. علامه به او دستوری فرمودند ، لبخندی زد و به ایشان گفت : «این را که بلدم آقا جان ، دستور دیگری بگویید.» حضرت علامه فرمودند : «بماند برای وقتی که این دستور به جانت نشسته باشد ، زمانی که به آن عمل کنی و اثرش را ببینی.» از آثارش پرسید. آقا فرمود : «هر وقت صدای تسبیح درختان را شنیدی ، برای تعلیم ذکر دوم بیا.»
گاهی وقتا از مرگ نمیترسم!
از کارهایی میترسم که باید انجام میدادم و هی امروز و فردا کردم... از اینکه میتونستم به خیلیا کمک کنم اما نکردم... میترسم وقتی نداشته باشم و تو همین سن و سالی که بدون تجربه کلی خطا کردم ، دقیقاً وسط بحران گناه ها با یه خداحافظی دنیا رو خوشحال کنم و بمونم با یه سیلی از خطایی که جبرانشون نکردم... خدایا ترس من هیچوقت از مرگ نبوده و نیست که اگر فرصت داشتم انقدری خودم اصلاح میکردم که دیگه از مرگ هراس نداشته باشم :)) میشه بهم رحم کنی...؟ هوامو داشته باش!
پن : درگوشیهای شبانه ✨