سینه را وا کن ببینی قلب در خون خفته را
لخته لخته حرف های مرده و ناگفته را
دردهای حبس در دل کار خود کرده اند
با چه درمان میکنی حالِ بدِ آشفته را؟
میگم آقای ماه رمضون، دلم برات یهذره شده.... برای سی ثانیه مونده به اذان یه بطری آب سر کشیدن، برای عادت کردن به غذا نخوردن، برای بوی سبزی تازه لای نون بربری داغ دم افطار، برای چسبناک بودن زولبیا بامیه هات، برای چند ساعت گرسنگی و سیر شدن تو چند دقیقه، برای اضافه موندن برنج ته بشقاب و ریختن برای کبوترا، برای سهم مطالعاتی شاتوتی، برای جلو جلو حل کردن مختصاتها، برای شبای قدری که همزمان هم قرآن سر میگرفتی هم نوحه گوش میدادی و هم زمانت تنظیم میکردی تا سوره ها و نمازای شبای قدر بخونی.... نکنه این آخرین دیدارمون بوده و من قدرت ندونستم دورت بگردم؟ :)
پشت ما قصه زیاد است؟ فدای سرمان
حَرفِ بی ربط نباید که ببندد پَرِمان...
با خوندن این شعر پرت شدم به ۳۱ شهریور ۱۴۰۳... و حرفایِ استاد ابراهیمی برام مرور شد:) گاهی دلم میخواد به استاد بگم شما ژلوفن هستید یا استامینوفن؟ آخه چطور میشه یه آدم بتونه تموم حال بدی و دپرسی یه آدم دیگه رو فقط با چهارتا جمله خوب کنه...؟
رهرو
درس خوب است ، اما آن درسی که آدمی را به وادی جنون بکشاند ، به همان وادی که دل را به یک دلبر دهد و بر
آقای ملکی تبریزی.... حقیقتاً ریا نباشه ماهم به وادی جنون کشیده شدیم البته از شدت حجم درسی که تو تعطیلات نخوندیم و باید تو این چندساعت جمعشون کنیم.
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من درحال توضیح دادن کل درس به بقیه درحالی که اگر استاد امتحان بگیره فقط میتونم نام و نام خانوادگی بنویسم :
علامه طباطبایی میگفتن که، من نُه دهم معلومات خودم رو از کتاب آموختم و یک دهمش رو از معلم و درس!