رهرو
زمانی که میخواندیم: «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الاِنْقِطَاعِ إلَيْكَ» حتی در محالترین تصوراتمان
معنی انقطاع وقتی فهمیدم که.....
روز شنبه، از طبقات کتابخونه عکس میگرفتم و میگفتم اگر چیزی شد، خسارت بگیرم! و بعد با خنده میگفتم، اینم مسائل دنیایی حساب میشه؟
نکنه من بمیرم بعد برید کتابام خیرات بدید؟ وصیت میکنم یه قبر بغلم بگیرید کتابام باهام خاک کنید.
منی که هفته ای چندبار بار تموم کتاب هارو میچیدم روی زمین و فقط نگاهشون میکردم و چیدمانشون تغییر میدادم.
+ اینبار به موضوع بچینم!
+ اینسری به رنگ.
+ کتابای حضرت آقا برن اونجا... کتابای شهید مطهری اونجا...
+ رمانا بزارم اونجا بغلش گلدون بزارم!
وای به فلانی و فلانی و فلانی بگم کتابام پس بدن!
چرا فلان کتابم گم شده؟
وای چه بوی خوبی میدهههه
و قلبی که با دیدن کتاب غنچ میرفت و غش میکرد و حالی به حولی میشد :)))
ولی حالا؟
۱ هفته ای میشه عکس طبقات پاک کردم
نه تنها برام اهمیت نداره چیزی کم و کسر بشه ازشون
بلکه حتی مثل گذشته با دیدنشون
حس لذت نمیکنم!
و این حس تبدیل شده به عطش و ترس!
- ترس؟ + بله...
نکنه نتونم به اونچه خوندم و ادعا کردم
عمل کنم؟
- عطش ؟ + عطش خوندن هرکتابی که این مدت از زیر دستم در رفته...
آقا من برای امسال شب قدر
کسیو نداشتم که ببخشمش
یه درامایی، دعوایی
دست به دست کنید
برای شب ۲۳ ام
حداقل یکیو ببخشم
تا خداهم در عوضش
از سر تقصیراتم بگذره:/
هدایت شده از لانچر8
Mohsen Chavoshi -1904067821019652350_674661485587208.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
««حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است»
محسن چاوشی
|@launcher8|
هدایت شده از لانچر8
✍متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش:
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم…
«حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
|@launcher8|