تکیه میزنم و نگاهش میکنم...
نور وجودش مرا به وجد میآورد!
احتمالاً چشم هایم از ذوق
برق میزند و زمزمه میکنم:
وجودت را شکر!
حالا که نسل ما، مانند قدیمیها
از حضور پای مجلس و درس استاد
محروم است، شما حالا حالا ها
همه ی آن محرومیت را
برایمان جبران میکنید...
میگویند: از نشستن پای مجلس
استاد، میتوان استفاده برد!
نشستن در مجلس که سرجای خودش؛
ما مجنونها
حتی هنگام تنفس در هوای تهران
با این فکر که شماهم در آن نفس میکشید،
پر از نور میشویم و استفاده میبریم....
حتی هنگامی که پشت قاب تلوزیون
مهمان خانههایمان میشوید.
الحمدلله بابت وجودتان!
الحمدلله که چشم هایمان
با دیدنتان، گناهانش میریزد.
گوش هایمان
از صدای آلودهی اطراف، پاک شده
قلبمان تطهیر میگردد!
به راستی کیستید؟
فرشته اید یا آدمیزاد؟
و اگر شما اینید
پس امام زمان چیست؟؟
پس خدا چیست ....؟
میدانستید، گاهی
آنقدر مجذوبتان میشوم
که دیگر متوجهی عرایضتان
نشده، و یادم میافتد
برای تماشا نیامدهام!
آمدهام که، بشنوم.
باز باید چند ثانیه ای ویدئو را به عقب برگردانم...
و قلبم را متمرکز کنم، که آرام باش!
اینقدر بر سینه نکوب!
بگذار بفهمم چه میگویند....
با تو ام! حواسم را پرت نکن.
میدانم، میخواهی از جا درآیی
پرواز کنی، او را از نزدیک ببینی.
حال من هم دست کمی از تو ندارد!
وصال میرسد! نزدیک است.
پس شلوغش نکن.
.
.
.
چه زود دیر میشود یگانه خانم....
چه زود دیر میشود!
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عزیزم رفته.... تو چرا بیداری؟
پن : این فیلم سوم تیرماه ۱۴۰۴ درست کردم......
فکر نمی کردم الان بیشتر بسوزونتم!