خوش به حال صاحب هاتون....
رهرو
عجب کشش و جذبه ای داشت شهید باصر بهرام نژاد.... شهیدی که آقا رو غسل و کفن دادن:)
موکب امام حسن، کنار مزار فائزه یادتونه؟ همونکه همیشه چایی و دمنوش و خوراکی و غذاشون به راهه... کار ایشون بودا :) دوست نداشتن توی چشم باشن.... رفته بودن قطعه ۲۸ موکب زدن، دوست داشتن برای شهدایی که تو چشم نیستن و گمنامن کار کنن....
الانم زیر پای زائرا خاکن✨
مزارشون پیش فائزه خانمه.....
و چه راهیان نوری.... راه میری و پیکر میاد
راه میری و سیل نور میباره.... راه میری و کمرت میشکنه....
دلم میخواد هر روز برم بشینم تو گلزارشهدا
یه دفتر دست بگیرم از چیزایی که میبینم و میشنوم بنویسم....
تو تموم این ۱ سال گذشته چقدر سعی کردم نشونه های مختلف از هزار شهید جنگ ۱۲ روزه پیدا کنم، بشناسمشون.... ولی انقدر تعدادشون فراوون بود که ساعتها پرس و جو و تا صبح بیدار موندن و سرچ کردن؛ کفاف و مجال شناخت و اشک ریختن و عزاداری برای همشون نداد....
حالا به تعداد اون شهدا همینطور داره اضافه میشه....
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مات و مبهوت خیره بودم به زمین و فقط یچیزی تو ذهنم گذر کرد: یعنی دسته گلامون، همینجوری زیر آوار پر پر شدن؟ لعنته الله علی قوم الظالمین.....