رهرو
باران که شروع میشد زیر باران میایستاد.... تا آنجا که لباسش خیس خیس میشد و آب ِ باران از محاسن و صور
جهاد زیر بارون و سیل....
الحمدلله:)
رهرو
گفتن زمینی میخوایم بیایم! بسم الله. منتظریم.
وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد ....
گربه کوچه : خداروشکر ناهار امروزم خدا رسوند. فکر کنم تن ماهی باشه. بزار بازش کنم ببینــ...... بوووم 🧨
رهرو
گربه کوچه : خداروشکر ناهار امروزم خدا رسوند. فکر کنم تن ماهی باشه. بزار بازش کنم ببینــ...... بووو
با یه پیام طنز و تصور حیوون مظلوم، گریم گرفت.... اونوقت بعضیا چطور میتونن از مرگ هموطن هاشون خوشحال بشن؟
رهرو
ایشون پانزده تا از کتاب های آقا رو خلاصه و باهاش یه دوره ساختن که برای تهیش باید هزینه میدادید، اما
به جای مداوم چک کردن اخبار و کانال های تحلیلی چرت ایتا، با دل و جان از تدریس و خلاصه شدهی کتابهای آقا استفاده کنید و پشت گوش نندازید.....
اگر قبلاً مطالعه کردید، مرورش، خالی از لطف نیست. نگاه ما دائماً درحال تغییر و رشده [ خصوصاً تو این روزها ] همین مرور باعث میشه به نکات جدیدی بربخوریم؛ انگار که داریم با گوش های جدید میشنویم و با چشمهای جدید میبینیم و میخونیم!
اصلاً این روزها برای خود من مرور کتابها و حرفهای آقا، یه پا روضه بوده.....