هدایت شده از تأملات | تولايى
جانِ من!
میگویند قرار است امشب
ماه بگیرد؛ آن هم خونین!
خدایی نکرده، زبانم لال،
قرار است نقاب را سفتتر ببندید
یا نستجیر بالله، زلف را
به روی چهره مبارک روانه کنید؟!
جانِ من!
این برقعِ شما،
هر ساعت برای ما
نماز آیات میتراشد؛
آنقدر میخوانیم
تا آیتی از خط و خالتان
بر برکهٔ دل بیوفتد،
خدا را چه دیدهاید؟
شاید این حوالی هم،
مزین به طعم شراب شود!
القصه، دل اسیران شما
از گرفتنِ روی ماهتان
هر شب خون است؛
حرف اصحابِ نجوم را باور نفرمایید
که كَثِيرُهُ لاَ يُدْرَكُ
وَ قَلِيلُهُ لاَ يُنْتَفَعُ بِهِ...
@m_a_tavallaie | #حکایت