#بانوان_رزمنده_وجانباز
خاطرات آمنه وهاب زاده جانباز آرپی جی زن روزگار جنگ
⭕️ آن شب آمبولانسها بسیاری درگیر جابجایی مصدومان بودند، به گونهای که وقتی یکی از آمبولانسها آمد، راننده آنقدر زخمی شده بود که نمیتوانست دوباره پشت فرمان بنشیند، برای همین خودم پشت فرمان آمبولانس نشستم و یکی از رزمندگان که در وضعیت وخیمی بود را به زحمت سوار آمبولانس کردم تا به بیمارستان یا حتی چادر امدادی برسانم.
⭕️در لحظه انتقال این رزمنده مجروح، یکی دیگر از رزمندگان که تنها از ناحیه دست مجروح شده بود، از من خواست که او رانندگی کند، این فرد در مسیر برگشت، راه را گم کرد و برای پیدا کردن مسیر، یکی از چراغهای آمبولانس را در شب روشن کرد که این باعث شد عراقیها ما را شناسایی کرده و با گلوله و خمپاره به استقبال ما بیایند، اما ما توقف نکرده و به راه خود ادامه دادیم. در طول مدت بارش گلوله و خمپاره عراقیها، از ناحیه شکم احساس درد میکردم، اما آتش خمپاره عراقیها آنقدر زیاد بود که فکر درد را نمیکردم، وقتی به بیمارستان رسیدم، هنگامی که پرستار در آمبولانس را باز کرد، گفت که چرا شکمت پاره شده و رودههایت بیرون ریخته؟ آن وقت بیهوش شدم.
⭕️وقتی من را به اتاق عمل بردند، علائم حیاتی من از کار میافتد و به علت کثرت معلولان، مرا به معراج شهدا منتقل میکنند.
⭕️هنگامی که قصد داشتند شهدا را به داخل خودروی حمل منتقل کنند، فردی مشاهده میکند که مشمعی که مرا داخل آن پیچیده بودند، بخار کرده بود، سراسیمه به داخل بیمارستان میدود و از پزشک معالج میخواهد که مرا دوباره معاینه کند. پزشک معالج پس از دیدن پیکر من، عنوان میکند "این شهید را چرا اینجا آوردید؟" و پس از معاینه متوجه زنده بودن من شده و مرا به اتاق عمل منتقل میکنند.
#الگوی_موفق
#هویت_زن
#بانو_تراز
#سلامتی
🧕🧕🧕🧕🧕
https://eitaa.com/rahrovanhazratkhadej