روز عید غدیر که به انتها میرسد دلم هُری میریزد
و تمام شادیهایم یکجا رنگ میبازد نگران اربابم میشوم.
دلم پرمیکشد سمت صحرا و همراه میشوم با کاروانیان کربلا
ای کاش
بیعتها شکسته نشده بود...
تند تند در دلم امن یجیب میخوانم برای
آقای مضطری که دوری زمن است و
از او گلهای نیست.
اگر ما نیز بر سر بیعتمان با ایشان باقی بمانیم
صبح ظهور طلوع خواهد کرد....
ای کاش همگی عباسگونه
وفا را بر جفا ترجیحدهیم...
✍نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
می نویسم که "شب تار سحر میگردد"
یک نفر مانده ازین قوم که برمیگردد
#دلنوشتههایم
#بیعت_با_امام_عصر
[زنگبیداری رو میخواستین؟]👇
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef