ضیافتقلمِمرضیهرمضانقاسم
دیشب گمان میکردم فردا (یعنی امروز) جمعه است. امروز جانم به لب رسید. چرا امروز کشور تعطیل نشد. آ
سلام در پاسخ شما عمو یا عمهای که نمیدانم چه کسی هستید و برایم نوشتهاید:
دست از این حجم غلو و ماورایی کردن حاج قاسم بردارم،
باید عرض کنم معلوم هست دمبال چی میگردی عمو، عمه !؟!؟؟؟!
ظاهراً شما داغ عزیز ندیدهاید، آدم وقتی داغ عزیز میبیند حالش خوب نیست اما در مراسم، فاتحه، هفته، چهلم، سال و سالروز فقدان عزیزش حالش بدتر از قبل میشود، گویی بر آتش داغی که تمام سعیاش را کرده تا بخاطر ادامهی حیات خود و اطرافیانش زیر خاکستر پنهانش کند باد سهمگینی وزیده و آن داغ را هویدا کرده است.
امروز حال مساعدی ندارم، ماتم زده، بهت زده وحیرانم، گویی پتکی بر سرم کوبیده باشند.
من سنگ نیستم که به راحتیِ آب خوردن، عزیزان سفر کرده را فراموش کنم.
برای من داغ، داغ است و هیچگاه سرد نمیشود.
غالی نیستم، فقط در فقدان جانفداها
زغالهای سرد شدهی وجودم سرخ و جانسوزتر میشود.
مـــن هـنوز به نبودن جانفداها عادت نکردهام
خدا افزون کند در هجرشان صبرِ کمِ من را
سردار مـــن هـنوز به نبودنت عادت نکردهام
مگر میشود فراموشت کرد.
خدا نکند آدم به جایی برسد که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشد؛ خدا را شکر اگر بابا قاسممان را از ما گرفتند، سایهی رهبرمان، پدر ملتمان بر سرمان هست. یک عزیزجان، از ما گرفتند چه خوب که هنوز یک عزیزتر از جان داریم.
سایهتان بر سرمان مستدام رهبر عزیزم
انشاءلله خداوند رهبرمان را حفظ کند و
باقی ماندهی ظهور را بر ما ببخشد.
🖊نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
#پاسخی_به_مکتوبات_شما
#دمبال_چی_میگردی_عمو_و_یا_عمه
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef