دیگر چه دارم به تو بگویم ؟
درد من اگر دوایی داشته باشد
تنها نزد توست .
شفای من
حکم زنده کردن یک مرده را دارد .
من هرچه بد باشم
به دمِ مسیحایی تو که اعتقاد دارم !
مرا از چنگال مرگ بِرَهان ، آقا !
هدایت شده از النحيط
شاید رازش اینه که نباید بزاری دنیا بفهمه
یچیزی رو خیلی میخوای ...
خسته ای غم زده ای مثل منی. میفهمم
دوست داری ز خودت دل بکنی. میفهمم
زیر سنگینی دنیا کمرت خم. نَشَود
در تلاشی که فقط جا نزنی. میفهمم
آنقدر رهگذران زخمِ زبانت. زده اند
که فقط در پی تنها شدنی. میفهمم